Skip to content
Site Tools
Narrow screen resolution Wide screen resolution Auto adjust screen size Increase font size Decrease font size Default font size default color blue color green color
شما اینجا هستید: صفحه اصلی arrow بانک مقالات arrow روايت تحليلی دفاع مقدس arrow روايت تحليلي دفاع مقدس arrow آغاز و پایان جنگ در گفتگو با سردار غلامعلی رشید
آغاز و پایان جنگ در گفتگو با سردار غلامعلی رشید چاپ ارسال به دوست
1388/08/05 ساعت 11:48:28

images/stories/resized/rashid721.jpgامام می فرمود:«جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» ،رزمندگان می گفتند: «جنگ جنگ تا پیروزی» ولیكن آقای هاشمی می گفت:«جنگ جنگ تا یك عملیات سرنوشت ساز»

*فارس :در ابتدا اگر ممكن است خودتان را بطور كامل معرفی كنید؟

* غلامعلی رشید: بنده متولد 1332 در شهرستان دزفول هستم و در یك خانواده سنتی و مذهبی و بسیار فقیر به دنیا آمدم تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در همان شهر ادامه دادم و به ششم متوسطه رسیدم .در اوایل مهر ماه 1350 به همراه دوستانم دستگیر شدم و لذا ادامه تحصیلات از من سلب شد . البته بعد از آزادی از زندان در سال 51 موفق به گرفتن دیپلم شدم.

 

سردار غلامعلی رشید

بعد از آزادی از زندان مخفی شدم و به مبارزات ادامه دادم و در سال 55 مجدداً در اصفهان دستگیر و به زندان كمیته به اصطلاح ضد خرابكاری در تهران منتقل شدم -كه در طی این مدت بازجو و شكنجه گر من، منوچهری معروف بود- تا اینكه به پیروزی انقلاب و جنگ رسیدیم. در سال 69 كنكور دادم و در رشته جغرافیای سیاسی در دانشگاه تهران كارشناسی و كارشناسی ارشد را طی كردم و از فرماندهی معظم كل قوا اجازه گرفتم و برای دوره دكترا به دانشگاه تربیت مدرس رفتم و شهریور ماه سال گذشته موفق به اخذ درجه دكترا شدم.

در طی این سال ها مسئول اطلاعات و عملیات سپاه دزفول، جانشین ستاد عملیات جنوب، فرمانده قرارگاه فتح در عملیات بیت المقدس، مسئول عملیات قرارگاه مركزی سپاه، معاون اطلاعات و عملیات ستاد كل نیروهای مسلح و جانشینی رئیس ستاد كل نیروهای مسلح را به عهده داشته ام.

 

*فارس :در افكار عمومی و مناسبت ها آغاز رسمی جنگ روز 31 شهریور 1359 عنوان می شود نظر شما در این خصوص چیست؟

 

* غلامعلی رشید:اگر بخواهیم رسماً حساب كنیم، ساعت 2 بعداز ظهر 31 شهریور 59 با تجاوز هواپیماهای ارتش عراق و نیروهای زمینی او كه در خاك ایران به حركت در آمدند جنگ شروع شد اما 6 ماهی آغاز سال 59 كم از یك جنگ نبود.

وقتی تمام این حوادث سال 59 و حتی سال 58 را كنار هم قرار می دهیم، ما گرفتار یك نیم جنگ بودیم كه یك جنگ تمام عیار هم بر ما تحمیل شد یعنی در نیمه دوم سال 59 ما درگیر 5/1 جنگ شدیم و آن نیم جنگ را باید از سال 58 به حساب آوریم.

 

گروه های متعددی در كشور ایران بعد از پیروزی انقلاب به بهانه های دفاع از خلق كرد، خلق عرب، خلق بلوچ، تركمن و با وابستگی به نظام های خارج در جای جای ایران قد علم كردند و ایجاد بی ثباتی نمودند. یكی از دلایلی كه جنگ بر ما تحمیل شد همین بود.

صدام وقتی درون ایران را دید و در آن بی ثباتی تفرقه و مناقشات سیاسی مشاهده كرد از نیمی اول سال 59 كم كم شروع كرد به پرتاب گلوله خمپاره و توپ و به مین گذاری در مرز مبادرت كرد.

 

عراق مثل فردی كه درب خانه ای را می كوبید و از درون نظام و آن خانه صدایی بر نمی خواست یعنی سیستم نظامی ما در درون ایران پاسخی به این اقدام دشمن نمی داد.

سردار غلامعلی رشید

 

*فارس :با توجه به اینكه حضرت امام(ره)، بنی صدر را به فرماندهی كل قوا منصوب نموده بودند چرا در طی این مدت و قبل از آغاز رسمی جنگ شاهد تحرك خاصی نیستیم؟

 

* غلامعلی رشید:ببینید ما در اسفند ماه 1358 صاحب رئیس جمهور می شویم یعنی 7 ماه قبل از آغاز جنگ و امام به امید اینكه اوضاع نابسامان داخلی را در ابعاد دفاعی- امنیتی سر و سامان دهند، فرماندهی كل قوا را به بنی صدر تفویض می كنند و او می بایست در طول 7 ماه قبل از آغاز جنگ ساختار دفاعی را ساماندهی می كرد.

در متن قانون اساسی داریم كه او باید بلافاصله شورایعالی دفاع را تشكیل دهد و لیكن بنی صدر بعد از جنگ آن را تشكیل می دهد. یعنی هفته سوم جنگ این شورا را تشكیل می دهد در حالی كه ما باید این شورا را از قبل تشكیل می دادیم و خودمان را آماده می كردیم.

 

در آغاز سال 59 شورای انقلاب را منحل كردیم چون رئیس جمهور و مجلس شورای اسلامی و دولت داریم به تصور مقامات نظام ،بنابراین نیازی به شورای انقلاب نیست. البته بنی صدر با كبر و نخوتی كه داشت موجب انحلال این شورا شد یعنی او را دعوت می كرند اما او حاضر نمی شد و می گفت چون رئیس جمهور هستم شورا باید در خدمت من بیاید.

حول و حوش خرداد 59 دیگر شورای انقلاب نداشتیم و باید نهادی مثل شورایعالی دفاع تشكیل می شد كه ما به آن سطح استراتژیك كشور می گوییم.

 

درون این نهاد است كه تحركات و تهدیدات دشمن رصد و كنترل می گردد. الان نهاد شورایعالی امنیت ملی بسیار كار می كند یعنی به دستگاه هایی مثل وزارت خارجه، وزارت اطلاعات، وزارت كشور، سپاه و ارتش و ستاد كل نیروهای مسلح متكی است و مدام تهدیدات پیرامونی خود را كنترل می كنیم به عنوان نمونه ما بعد از جنگ، در دوری رهبری مقام معظم رهبری از وقوع 6 جنگ جلوگیری كردیم.

 

در 6 ماهی اول سال 59 حوادثی بر ما گذشت. ما فرماندی كل قوا داشتیم اما نمی توانست كاری انجام دهد.

در 19 فروردین آمریكایی ها اعلام می كنند كه ما با ایران قطع رابطه می كنیم و در آن بیانیه می گویند كه دیگر هیچ سلاح و قطعات نظامی به ارتش ایران داده نمی شود و این موجب خوشحالی ارتش عراق می شود كه می خواهد به ما تعرض كند.

روز 20 فروردین صدام مصاحبه ای می كند و می گوید: ارتش عراق آماده است تا به زور اختلافات خودش را با ایران حل كند و می گوید عراق متكی به ارتش 400 هزار نفری است و آماده است تا اختلافات خود را با ایران به زور حل كند.

در 5 اردیبهشت حمله طبس رخ می دهد، حمله نظامی هواپیماها و هلی كوپترهای آمریكایی كه البته خدا اینها را شكست داد.

در 18 تیرماه 59 یعنی 2 ماه قبل از جنگ درون ارتش ایران كودتا رخ می دهد، ارتشی كه می خواهد با متجاوز خارجی بجنگد، خودش برای ساقط كردن رژیم تلاش می كند منتهی عناصر ضد انقلابی كه درون ارتش هستند و از نجابت جمهوری اسلامی سوء استفاده كرده اند و به پشتوانه عراق و آمریكا و فرانسه این كودتا را ترتیب می دهند.

در طول این 6 ماه، حوادث مرزی به طور دائم رخ می داد؛ پرتاب گلوله، میدان مین و ... و ما هیچ پاسخی به دشمن نمی دهیم. دشمن نه تنها تردید نداشته بلكه تعجیل هم داشته است.

یكی از ضد انقلابیون در بحث كودتا كه بعد ها دستگیر شد می گوید ما به بغداد رفتیم و گفتند: اول جنگ را شروع كنیم یا كودتا و ما گفتیم: اجازه بدهید ابتدا ما كودتا كنیم و اگر موفق نشدیم و نظام ساقط نشد شما جنگ را به راه بیاندازید.

از این طرف فرمانده كل قوای ما شورایعالی دفاع را تشكیل نمی دهد. حتی یك رزمایش معمولی انجام نمی دهد یعنی اگر بنی صدر یك رزمایش ساده انجام می داد در تردید دشمن تأثیر می گذاشت. او یك ماه مانده به جنگ بازدیدی از منطقه غرب در كرمانشاه انجام داد و مصاحبه كرد كه جنگ اتفاق نمی افتد مگر اینكه موازنه قوا بر هم بخورد یعنی این قدر فهم سیاسی نداشت كه با بروز انقلاب اسلامی موازنه قوا به سود اسلام، به سود اعراب علیه اسرائیل و به سود كشورهای منطقه علیه استكبار جهانی آمریكا بر هم خورده است.

مرحوم سید احمد آقا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می گوید: ما در نجف بودیم كه حضرت امام می فرمود اگر ما موفق شویم رژیم شاه را سر نگون كنیم حتماً یك جنگ و تهاجم خارجی را بر ما تحمیل می كنند.

لذا امام در 5 آذرماه 1358 فرمان تشكیل بسیج را می دهد كه برای خود من كه در سپاه بودم سؤال برانگیز بود و می گفتم ما كه ارتش و سپاه داریم (پس بسیج برای چه) و دور اندیشی امام را نمی فهمیدیم. سرباز واقعی ما هم برای سپاه و هم برای ارتش بسیجی ها بودند و این سرباز كه نیروهای مردمی بودند می توانستند از انقلاب دفاع كنند.

 

به نظر من اگر بنی صدر می گفت 50 یا صد هزار بسیجی به كمك بچه های ارتش در 2 شهر كرمانشاه و اهواز بروند و یك رزمایش انجام دهند تأثیرگذار بود اما این كارها را نكرد، مصاحبه كرد كه جنگی رخ نمی دهد و در نتیجه مردم را آماده نكردیم و دشمن بعد از اتفاقات 6 ماهه اول دفعتاً حمله می كند و اگر حضرت امام نبود كه التهاب سیستم را بگیرد كار خیلی دشوار می شد.

امام در آن موقع فرمود: دیوانه ای آمده و سنگی انداخته، نهراسید، ما آماده می شویم و به نیروهای مسلح و مردم روحیه داد و گفت: همه گونه به نیروهای مسلح كمك كنیم و بعد به نیروهای بسیجی دستور داد یعنی آرامشی كه امام ایجاد كرد موجب شد كه ما تعادل خود را حفظ كنیم و مقابل دشمن آرایش بگیریم.

 

*فارس :جنابعالی شرایط ارتش را پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ تحمیلی چگونه ارزیابی می كنید؟

 

* غلامعلی رشید:ارتش در روزهای پایانی پیروزی انقلاب اسلامی اعلامیه ای صادر كرد و نسبت به انقلاب اعلام بی طرفی كرد و به انقلاب نپیوست و گفت نه با شاه هستیم و نه با امام. البته در این بین افسران شجاع و فهمیده و انقلابی ارتش بودند كه تلاش می كردند درون ارتشبه لحاظ فكری انقلابی ایجاد كنند، اما این امر به راحتی امكان نمی پذیرفت چرا كه طاغوت30-20 سال روی ساختار آن سرمایه گذاری كرده بود .

 

ارتش به لحاظ آموزش، ساختار، تفكر، و ابزار محوری كه در همة ارتش های كلاسیك وجود دارد می بایست بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب ماهیت و هویت خود را تغییر می داد و حافظ انقلاب اسلامی می گردد و یك تغییر ماهوی بزرگی در خود ایجاد می نمود كه این مطلب با چند ماه كار درست نمی شد و لذا اساساً دچار اشكال بود.لذا باید فرصتی در اختیار ارتش قرار می گرفت تا افسران جوان كه معتقد به انقلاب اسلامی هستند بتوانند درون این ارتش انقلاب ایجاد كنند.البته حادثة كودتای نوژه اثر بسیار مخربی بر ارتشی گذاشت كه 2 ماه بعد می خواست وارد جنگ شود.

 

لازمه ممانعت از وقوع جنگ نیز داشتن یك قدرت نظامی است كه بتواند ایجاد بازدارندگی كند و توانمند و كارآمد باشد اما ما این را نداشتیم و با پشتوانه مردمی كار می كردیم. خداوند تا كنون ارتشی را نیافریده كه پشتوانه مردمی نداشته باشد و بخواهد در برابر تجاوز بیگانه مقاومت كند، مثل ماجرایی كه بر سر صدام آمد كه وقتی ارتش وی در مقابل آمریكا قرار گرفت بیشتر از ملت خود می ترسید تا آمریكائی ها.

این ارتش از روز اول شكست خورده است و نیازی نیست كشوری به او حمله كند. یك قدرت نظامی با پشتوانة مردمی است كه می تواند كارآمدی داشته باشد و ایجاد بازدارندگی كند اما در سال 59 ما آن را نداشتیم.

 

*فارس :وضعیت نظامی ایران و عراق را در هنگام آغاز رسمی جنگ چگونه ارزیابی می كنید ؟

 

* غلامعلی رشید:جنگ رسماً در روز 31 شهریور 59، ساعت 2 بعد از ظهر شروع شد. من آن موقع در غرب كرخه بودم و با ماشین از عین خوش به دزفول می آمدم. البته ارتش عراق طی هفته های گذشته آرایش نظامی گرفته بود و در روز 31 شهریور با حملة هواپیماها به اكثر باندهای فرودگاه های ما جنگ شروع گردید. ارتش عراق تصور می كرد اگر باندهای ایران را بزند قدرت هوایی ایران دچار فروپاشی می شود و لذا هواپیماهایی كه در درون آشیانه بودند را نمی زدند و فقط باند را می زدند كه این باندها به یاری مردم به راحتی قابل ترمیم بود. اما اگر هواپیماها را می زدند وضع وخیم می گردید. مثلاً در پایگاه چهارم شكاری دزفول مردم آمده بودند و آنجا را تعمیر می كردند و بعد یك آسفالت می ریختند و بعد از 2 ساعت باند آمادة پرواز می گردید.

 

همچنین ارتش عراق با لشكرهای پیاده و زرهی و مكانیزه به حركت درآمدند و به سرعت وارد خاك ایران شدند. مرزها در ساعت اول سقوط كرد.

توان ارتش عراق چنین بود؛ در نیروهای زمینی 12 لشكر داشت كه 5 لشكر زرهی، 5 لشكر پیاده، 2 لشكر مكانیزه، یك تیپ گارد كه آن هم زرهی بود، 3 تیپ نیرو مخصوص، حدوداً نزدیك به 10 تیپ گارد مرزی مثل ژاندارمری و نیروی انتظامی كه بطور كل 15 لشكر در كل بودند.

در حدود 195 هزار نفر نیروی زمینی، 18 هزار نفر نیروی هوایی، 10 هزار نفر نیروی دفاع هوایی، 4 هزار نفر نیروی دریایی كه با نیروی ذخیره و احتیاطی كه داشت قریب 400 هزار نفر نیرو می شد. حدود 5400 دستگاه تانك و نفربر، 700 قبضه توپ، 250 فروند هواپیما كه عمدتاً میگ های 19و20 و 23 بودند و 330 هلی كوپتر.

 

توان ارتش ایران نیز اینگونه بود؛ 400 هزار نفر نیرو، 180 هزار ژاندارمری كه حدود 10 هزار نفر آنها در مرز می توانست به ارتش كمك كند چون 70 هزار نفر در كل ایران در سایر مرزها آرایش داشتند، 8 لشكر و 5 تیپ مستقل، 2800 تانك، 1500 دستگاه نفربر، 750 قبضه توپ داشت، 350 فروند هواپیمای پیشرفته از نوع F14 F5 وF4 داشت.

تجهیزات ایران پیشرفته تر از تجهیزات ارتش عراق بود هم در زمینی و هم هوایی و هم دریایی البته ممكن بود تجهیزات ایران كمتر باشد اما پیشرفته تر بود مثلاً تانك 60 Mداشت یعنی پیشرفته تر از تانك های شرقی بود و نیروهای ایران سر جمع 400 هزار نفر بودند.ولی در آستانه جنگ این نیرو ها رو به كاهش نهاد و به 250 هزار نفر رسید كه این كاهش نیرو بیشتر متوجه سربازان بود.

عراقی ها طی 5 روز به اكثریت اهداف خود رسیدند و در 5 مهر خیلی از مناطق را گرفته بودند. میزان پیشروی ارتش عراق روزی 20 كیلومتر بود، معابر و ارتفاعات مرزی را در شمال غرب در استان كردستان و آذربایجان غربی به سرعت تصرف كرده بود، 40-30 كیلومتر در مرزهای شرقی در مقابل بابیشی تا مهران یعنی مقابل بغداد به داخل آمدند و ارتفاعاتی همچون میمك، آغ داغ، بازی دراز و ... را تصرف كردند. قصرشیرین، سومار، نفت شهر، مهران و ... را تصرف كردند.

 

در منطقة خوزستان كل سرزمین غرب كرخه را گرفتند و چاه های موسیان و دهلران را اشغال كردند. در منطقة پایین تر بستان و هویزه را گرفتند و سوسنگرد وخرمشهر را محاصره كردند و تا 15 كیلومتری اهواز پیشروی كردند و تلاش نمودند تا خرمشهر را ساقط كنند و سپس آبادان را محاصره كرده و نهایتاً 20 هزار كیلومتر مربع را اشغال نمودند. از استان هایی همچون خوزستان، ایلام، كرمانشاه، كردستان، آذربایجان غربی حدود 12 شهر را تصرف كردند و نقاط حیاتی دیگر همچون جفیر، پادگان حمید و ... را تصرف نمودند.

دشمن 3 جبهه داشت؛ یكی جبهه شمال غرب یا شمال شرق او، یكی جبهه میانی بود یعنی غرب كه از قصر شیرین تا مهران را دربر می گرفت و یك جبهه جنوبی كه استان خوزستان و نیمه جنوبی استان ایلام بود.

عراق حدود 8 لشكر از 15-14 لشكر خود را به خوزستان اختصاص داده بود تا بتواند جزیره آبادان و خرمشهر و غرب كارون و كرخه را تصرف كند یعنی نیمی از خوزستان جزء اهداف اصلی او بود. به این میزان موفق نشد اما در یك هفته اول موفقیت های زیادی بدست آورد.

ما سال 55-54 فكر می كردیم كه این میزان امكانات كفایت می كند چون ارتش ایران و عراق دائماً یكدیگر را كنترل می كردند. ارتش عراق بعد از قرارداد 1975م. وقتی كه قرارداد صلح الجزایر منعقد می گردد به سمت توان بیشتر می رود و در طول سالهای 59-54 قدرت خود را به شدت افزایش می دهد و صاحب 12 لشكر و 10 تیپ مستقل می شود و نیروی زرهی قدرتمندتری از ما پیدا می كند البته نیروی هوایی او قدرت نیروی هوایی ما را نداشت اما ارتشی بود كه حامیان منطقه ای و جهانی زیادی پشت سر او بودند و در یك شرایط غافلگیرانه به ما حمله كرد.

 

زمانیكه به ما حمله كرد به دلیل اینكه فرمانده كل قوا (بنی صدر) فهم و درك لازم را نداشت و شورایعالی دفاع را تشكیل نداده بود و سطح استراتژیك كشور تشكیل نشده بود كه به سپاه و ارتش و نیروهای نظامی دستور به موقع دهد.

زمانیكه ارتش عراق حمله كرد در اكثر محور ها ما در مقابل او یك تیپ داشتیم در حالیكه او با 3 تیپ حمله می كرد یعنی در محور شلمچه هیچ تیپی نداشتیم ولی عراق با لشكر 3 زرهی و 3 تیپ نیرو مخصوص تهاجم می كند، در محور طلائیه تیپ 1 لشكر 92 را داشتیم و عراق در مقابل ما با لشكر 5 زرهی تهاجم می كرد، در محور چزابه ما تیپ 3 لشكر 92 را داشتیم و او با لشكر 9 زرهی تهاجم می كند، در محور فكه ما تیپ2 زرهی دزفول را داشتیم اما او با لشكر 10 زرهی حمله می كند.

 

لشكر 2 نیز كه به مهران حمله كرد و فقط تیپ 84 خرم آباد ارتش در مقابل آن بود یا در مقابل 3 تیپ لشكر 81 كر مانشاه، عراق 2 لشكر داشت.

در تمام محور ها غلبه با دشمن بود اما در اینجا سؤالی پیش می آید و ما نمی توانیم آن را توجیه كنیم و باید بنی صدر بدان پاسخ دهد آن است كه چرا دشمن زمانیكه به ما با 3 برابر توان حمله می كند، برخی از لشكرهای ما هنوز در شهرهای خود و در عمق خاك ایران هستند؟ چرا لشكر 77 در خراسان است؟ چرا لشكر21 حمزه در تهران است؟ چرا لشكر 16 زرهی قزوین در زنجان و همدان و قزوین است؟ چرا تیپ 55 هوابرد در شیراز است؟

 

بسیاری از واحد های ما درون شهرها بودند. البته بخشی از واحدها ارتش ما در شمال غرب با ضد انقلاب می جنگیدند اما تمام واحدها نبودند.لشكر 16 زرهی روز 15 مهر ماه به سبزآب، در شرق رودخانه كرخه رسید. لشكر 21 و 77 وقتی به منطقه رسیدند 2 هفته از جنگ گذشته بود و عمده پیشروی های دشمن در هفته اول بود.

 

*فارس :به نظر شما چرا ارتش عراق به منظور محاصره آبادان به راحتی توانست از كارون عبور كند؟

 

* غلامعلی رشید: ما در این زمان یعنی در 19 مهرماه در شرق كارون نیرویی نداشتیم در حالی كه ما می بایست حداقل یكی دو گردان در حاشیة این رودخانه می گذاشتیم، اما چنین سیستم و مدیریتی كه صحنة جنگ را اداره كند نداشتیم.

جالب است بگویم كه روزی كه ارتش عراق از كارون عبور كرد عراق فیلم آن را گرفته بود و آن را از تلویزیون خود پخش نموده بود.این فیلم را به پایگاه چهارم شكاری دزفول آوردند كه بنی صدر هم آنجا بود، بنده هم بودم.

به بنی صدر گفتند این فیلمی است كه عراقی ها دیشب از كارون عبور كرده اند (به فرماندهی طارق فیضی فرمانده لشكر 3 زرهی) كه وی یك نقشه زیر بغل داشت و می گفت صدام به ما دستور داده كه از كارون عبور كنیم و تا تهران هم می توانیم برویم و دوربین می چرخید و در شرق كارون خبری نبود و حتی یك سرباز یا تفنگچی هم نبود.و اگر در روز اول جنگ غافلگیر شده ایم،نباید در روز بیستم جنگ،عراق بتواند اینگونه سهل و ساده ار كارون عبور كند و ما حتی یك گردان نیرو در مقابل او نداشته باشیم.

افرادی هم كه در خرمشهر می جنگیدند از 52 شهر ایران آمده بودند اما به هزار نفر نمی رسیدند چون بسیج شكل نگرفته بود. بنی صدر یك دعوایی با سپاه داشت و می گفت بسیج، بسیج ملی است و باید تحت نظر دولت شكل بگیرد و فردی را هم مسئول قرارداده بود و نمی گذاشت بسیج واقعی شكل بگیرد.

 

البته بعداً مجلس تصویب كرد كه بسیج باید به طرف سازمان سپاه برود و كاری به دولت ندارد اما با وجود اینكه بسیج طی 11 ماه شكل نگرفته بود ولی باز هم هر كس، هر چه داشت آمد اما سازماندهی نشده بود و آموزش ندیده بود و سلاح نیز در اختیار او قرار نمی گرفت.

هر كسی از هر شهری با 30-20 نفر می آمد و در خرمشهر و سوسنگرد و هویزه مستقر می شدند و در شهرها می آمدند تا بتوانند در لابه لای كوچه ها به دفاع بپردازند و در اینجا ارتش عراق گیر كرد. سه تیپ نیرو مخصوص وارد كرد، 2 تیپ از لشكر 3 زرهی وارد كرد، یك تیپ از لشكر 5 مكانیزه آورد و نزدیك به 2 لشكر به خرمشهر فشار می آورد تا 34 شبانه روز مقاومت كرد و سپس سقوط كرد.

 

علت ناكامی های عراق در خوزستان متأثر از مقاومتی بود كه در خرمشهر رخ داد چون فرماندهی كه این محورها را هدایت می كرد نباید ناهماهنگ می بود. لشكر 5 مكانیزه و 9 زرهی به بستان و هویزه و حمیدیه و اهواز حمله می كردند اما صدام نگران جنوب بود كه لشكر 3 چه كرده؟ آیا خرمشهر را گرفته یا خیر؟

بعد از اینكه دیگر لشكرها فهمیدند لشگر 3 خوب پیش نرفته آنها نیز حركت خود را كند كردند یعنی در بقیة محورها هم تأثیر گذاشت و مانع سقوط آبادان و تصرف نیمه غربی اهواز و پیشروی های كل ارتش صدام در خوزستان گردید.

این دوره به نام "از تهاجم تا توقف" می باشد یعنی تا نیمة آبان و حدود 45 روز اما عمدة پیشروی ها در 5 روز اول بود.

 

*فارس :استراتژی نظامی عراق در این مقطع چه بوده است؟

 

* غلامعلی رشید:استراتژی نظامی عراق در كل مرزهای غربی ما به این صورت بود كه كل مناطق را به سه جبهه تقسیم كرده بود.

1-جبهة شمال شرق كه از مرز تركیه تا نزدیكی های باویسی بود.

2-جبهه مبانی از باویسی تا مهران

3-جبهه جنوب ( از مهران تا رأس آبادان و فاو)

ارتش عراق این 1400 كیلومتر مرز مشترك را به سه قسمت تقسیم كرده بود. قسمت اول را به سپاه یكم با دو لشكر 4 و7 داده بود و دلیل این كار نیز این بود كه 2 نگرانی داشت: اول از معارضین كرد عراقی ( بارزانی ها و طالبانی ها) و دوم از معابری كه ممكن بود ارتش ما به آنها حمله كند از جمله معبر مریوان و پیرانشهر كه اینها را گرفتند و می خواستند معارضین كرد عراقی به كركوك كه یك حوزة نفتی ارزشمند بود حمله نكنند.

همچنین در مقابل بغداد نگرانی داشتند چون مركز حكومت بود و از مرز ایران تا بغداد 100 كیلومتر است و از طرح های قبل از انقلاب نیز آگاهی داشتند كه یكی از طرح های ارتش ایران تعرض به بغداد است (طرحی به نام ابومسلم خراسانی).

 

در اینجا می گویند باید مرزهای شرقی خود را تعمیق ببخشیم و 40-30 كیلومتر به داخل برویم كه در اینجا نیز 4 لشكر از خودشان جدا می كنند (لشكر 6، 2، 8 و12).

در حدود 6 لشكر دیگر برای منطقة جنوب باقی می ماند. در منطقة غرب كرخه كه زمین سركوب است دو لشكر ( 1و10) از اینجا حمله می كنند تا به كرخه و نزدیكی های شوش بچسبند. 4 لشكر باقی مانده نیز برای تصرف خرمشهر و جزیرة آبادان و بستان و سوسنگرد و هویزه و در صورت امكان غرب اهواز قرار می دهند (لشكر 3و9و11و5).

در جبهه شمال شرق (كردستان ) موفق شدند ظرف 3-2 روز مناطق را بگیرند. در جبهه میانی هم موفق شدند یعنی هر جایی را كه می خواستند، گرفتند از جمله قصرشیرین، نفت شهر، سومار و مهران و لذا از تعرض به بغداد خیالشان راحت بود اما در جبهه جنوب نیمه موفق شدند.

 

در هر حال ما قادر به ایجاد بازدارندگی نبودیم و لااقل دو هفته قبل از آغاز جنگ باید همة لشكرها را به استان های مرزی می آوریم و آرایش می دادیم تا اینگونه نباشد تا یك لشكر ما هم 15 روز طول بكشد تا خودش را برساند. سیستم اطلاعاتی ما كار نمی كرد و ساده اندیشی كردیم و ضعف به خرج دادیم و تهدید را پیش بینی نكردیم و دو هفته قبل از جنگ آرایش نگرفتیم. در اردیبهشت ماه (5 ماه قبل از جنگ) تیپ 37 زرهی شیراز كنار كرخه رسید و می خواست به فكه برود چون می گفتند تحركات ارتش عراق مشكوك است و این تشخیص درستی بود اما خرداد ماه برگشتند چون برای كودتای نوژه این نیروها باید در پادگان های خود می بودند كه اگر نیروی هوایی هم موفق شد، زمینی ها هم به حركت در بیایند و مراكز مهم و حیاتی را تصرف كنند و ما چنین ماجراهای تلخی را داشتیم.ما باید به ضعف های خودمان اعتراف كنیم. اگر قدرت نقد گذشته خودمان را نداشته باشیم به نسل فعلی و آینده خیانت می كنیم. ما باید ضعف و قدرت های خودمان را بیان كنیم.

 

ما در معابر، نیرو گذاری نكردیم در حالیكه می توانستیم از مواضع استفاده كنیم ولی نیروهای خودمان را در مناطقی كه فكر تعرض در آن می رفت نیاوردیم. بسیاری از حوادث در این یك سال اتفاق می افتد. ما دچار یك عقب ماندگی 6-5 ماهه با آلودگی های درونی بودیم. ارتشی كه بخواهد كودتا كند معلوم است كه سر مرز نمی رود و در پس پرده چنین ماجراهایی وجود دارد.

واكنش نیروهای مسلح ما از نظر استراتژی اشتباه بود چون تلاش اصلی را متوجه نشده بودند و هدف اصلی عراق را نمی دانستند. در بین عزیزانی همچون مرحوم ظهیرنژاد و شهید فلاحی و دیگران اختلاف نظر وجود داشت. حتی در مورد خوزستان نیز اختلاف نظر بود. مرحوم ظهیرنژاد می گفت: اینها می خواهند تنگة فنی را بگیرند و مرحوم فلاحی می گفت: خیر، باید مراقب اهواز باشیم.

ارتش باید از نظر عملیاتی در جنوب تمركز قوا می داد. از نظر تاكتیكی نیز ما تجربة جنگ نداشتیم و نحوة مقابله و دفاع را نمی دانستیم. ارتش ما قبل از این در جنگی شركت نكرده بود و تنها یك درگیری ساده در ظفار داشت و ما جنگ منظمی انجام نداده بودیم.

 

*فارس :اولین ملاقاتی كه از نزدیك امام را دید مربوط به چه سالی است؟

 

* غلامعلی رشید:اولین ملاقاتی كه از نزدیك امام را دیدم و دست او را بوسیدم و گزارش 5 دقیقه ای دادم تیر ماه سال 60 بود یعنی بعد از عزل و فرار بنی صدر و اجرای یك عملیات در جبهه دار خوین بنام "فرمانده كل قوا، امام خمینی روح خدا".

شعف و شوری كه رزمندگان از عزل بنی صدر در 21 خرداد1360 پیدا كردند به قدری خوشحال شدند كه 48 ساعت بعد در 23 خرداد این عملیات را انجام دادیم و 2 كیلومتر پیشروی كردیم و به سمت پلهایی كه دشمن در شرق كارون، در شمال آبادان داشت و آبادان را محاصره كرده بود رفتیم.

من به همراه جمعی از مسئولین عملیات به تهران آمده بودیم و آن روز در شورای سپاه نیز بودیم كه به من گفتند یك گزارش 5 دقیقه ای خدمت امام بدهید.

من صحبت می كردم و با لهجه خوزستانی خودم می گفتم: "اُبدان".

یك دفعه امام فرمودند: چی؟ و من گفتم: آبادان و امام سر خود را به علامت تأیید تكان دادند و ادامه گزارش را دادم.

 

*فارس :شرایط جبهه های نبرد پس از عزل بنی صدر چه شكلی به خود می گیرد و آیا ما از بن بست موجود رهایی می یابیم؟

 

* غلامعلی رشید: فرماندهان سپاه كه آرام آرام 6-5 ماه از جنگ گذشته بود به این فكر افتادند كه كاری برای شكست بن بست جنگ انجام دهند چون دیگر نه فرمانده كل قوا (بنی صدر) دم از تعرض می زد و نه ارتش چون ارتش هم 4 عملیات خود را انجام داده بود و نتیجه ای حاصل نشده بود و از طرفی می دیدیم كه امام اصل را بر جنگ كردن گذاشتند یعنی سیاست كلی نظامی بود كه می فرمودند باید بجنگید و دشمن رابیرون كنید و این سرزمین های اشغالی را باز پس گیری كنید و حصر آبادان باید شكسته شود و خرمشهر و سایر نقاط اشغالی باید بازپس گرفته شود.

 

یك تفكر و استراتژی جدید نیاز بود. یك جلسة چند ساعته با شهید حسن باقری و برادر رحیم صفوی و محسن رضایی گرفتیم كه حسن باقری در دفترچه یادداشت خود نتیجه جلسه را نوشته است كه "باید استراتژی جنگ را تغییر داد" و بعد نكاتی نوشته است و ما به این نتیجه رسیدیم كه اگر نمی توانیم روز بجنگیم، شب می جنگیم و به فرمایش شهید مهدی باكری كه می گوید: شب بهترین زرهی است كه خداوند به ما داده است و دشمن ما را نمی بیند و لذا می توانیم در شب بجنگیم.

وقتی ما می توانستیم با غافلگیری به دشمن حمله كنیم برای چه آتش تهیه بریزیم؟ نمی ریزیم تا به خط مقدم او نزدیك شویم و بعد حمله می كنیم.

 

شناسایی می كنیم و در میدان مین، معبر باز می كنیم. نباید منتظر ابزاری بمانیم كه میدان مین را برای ما بكوبد مثل مین كوب و اژدر بنگال كه ارتش های كلاسیك داشتند. ما گفتیم معبر باز می كنیم و شب هنگام یك نفر از ما به این میدان مین نزدیك می شود و معبری را به عرض 2 متر باز می كنیم به این صورت كه چاشنی مین ها را باز می كردیم و دوباره مین را سر جایش می گذاشتیم كه دشمن نفهمد كه ما این معبر را باز كرده ایم تا شب حمله بتوانیم از این مین ها عبور كنیم.

یك فردی از بچه های اصفهان در دارخوین داشتیم كه آن قدر روی معبر مین كار می كرد كه نگهبان عراقی ها را می شناخت موقعی كه حمله كردیم و خاكریز را گرفتیم می گفت این فردی كه كشته شده است همان نگهبانی است كه هر شب او را می دیدم یعنی آن قدر آرام آرام معبر مین را باز كرده بود كه دشمن متوجه نشده بود.

در این مرحله اصول و دكترین عملیاتی ما این است كه باید از امام برای جنگیدن الهام بگیریم و باید در روش های جنگمان تجدید نظر كنیم، هم در استراتژی و هم در تاكتیك. جذب نیروی بسیجی باید بصورت گسترده صورت گیرد و نیروی ارتش ما كافی نیست و سرباز انگیزة نیروهای بسیجی را ندارد.

 

راه كارهایی را باید در نظر می گرفتیم كه برای دشمن غیر قابل تصور و پیش بینی باشد چرا كه هر دشمنی از نقاط ضعفش ضربه می خورد.

حزب ا... لبنان نیز در جنگ خود در جائی به دشمن خود ضربه زد كه دشمن تصور نمی كرد وگرنه آیا می توان گفت كه ارتش اسرائیل شكست خورد و 1000 تانك و 500 فروند هواپیما و100 فروند هلی كوپتر از دست داد؟ خیر، ارتش اسرائیل سرجای خود است اما سیلی هایی از حزب ا... خورد كه تصور آن را نمی كرد مثلاً دو ناو از دست داد.

ما می گفتیم دشمن در جسر نادری می داند كه از اینجا حمله می كنیم یعنی از جادة آسفالته ای كه به سمت دشت عباس و عین خودش و دهلران می رود بنابراین ما از جائی به او حمله می كنیم كه نمی داند و تصور نمی كند یعنی از بالای دشت عباس و از پشت ارتفاعات میشداغ كه دشمن بررسی كرده بود كه از این ارتفاعات حداكثر یك گروهان می تواند عبور كند اما ما با دو لشكر از اینجا سرازیر شدیم.

دشمن رمل ها را دیده بود و فرمانده تیپ آنها گفته بود امكان ندارد ایرانی ها بتوانند از اینجا عبور كنند ولی شهید باكری به همراه 2 گردان پیاده و مكانیزه حركت كرد و پشت نیروهای دشمن سر درآورد. این فرمانده تیپ (سرهنگ نزار) تا پایان جنگ اسیر بود و می گفت: شهید كاظمی و شهید باكری با هلی كوپتر نیرو پشت سر ما پیاده كرده اند و اصلاً تصور نمی كرد كه 2 گردان حركت كرده و از رمل ها گذشته است و این راه كارها غیرقابل تصور بود.

كم كم این تفكر جدید دفاعی شكل گرفت و مبنای كار ما شد كه عملیات كوچك انجام دهیم چون تكلیف ما جنگیدن بود. گفتیم هر كسی عملیات كوچكی در ذهن دارد طرح كند. اولین عملیات را آقای عزیز جعفری در غرب سوسنگرد طرح كرد و گفت: می توانیم به یك گردان مكانیزه عراق حمله كنیم كه طرح او را نیز "امام مهدی(عج)" نام نهادند كه در تاریخ 26 اسفند 59 بود. طرح او را برسی كردیم و به بچه های ارتش گفتیم كه آیا پشتیبانی آتش توپخانه را به ما می دهید؟

كه آنها گفتند: بله ولی حمله كنندگان آن بچه های سپاه و بسیج بودند. حمله كردند و موفق شدند و در حدود 70 اسیر گرفتند و چند گردان را منهدم كردند و همین طور عملیات ها صورت گرفت.

ارتفاعات "الله اكبر"، ارتفاعاتی است كه در شمال رودخانة كرخه و شمال سوسنگرد است و نسبت به دشت خوزستان مثل كوهی است و 160-150متر از زمین ارتفاع دارد.

فرمانده ای لشكر92 كه بعداً عوض گردید به بنی صدر می گفت: فتح این ارتفاعات سلاح هسته ای تاكتیكی می خواهد چون انبوه میدان مین دارد ولی شهید چمران با 3 گردان و ارتش هم 3 گردان گذاشت و ما هم 3 گردان گذاشتیم یعنی جمعاً 9 گردان مشترك عمل كردیم و ارتفاعات "الله اكبر" ظرف یك شب ساقط گردید. بنی صدر هم آنجا بود و از شدت خوشحالی تبریك می گفت. به بنی صدر گفتیم اجازه بدهید ارتش و سپاه یكی بشوند چون باز هم می شود از این كارها كرد.

 

ما در طول 6 ماه حدود20 عملیات محدود انجام دادیم. یك عملیاتی همزمان با عزل بنی صدر رخ داد كه رزمندگان اصفهان انجام دادند یعنی عملیات "فرمانده كل قوا" در جبهة دارخوئین. در این عملیات حدود 2 كیلومتر به سمت پل های "قُصبه" و"مارد" كه روی رودخانه كارون بود پیش روی داشتیم و دشمن حدوداً 10 دفعه پاتك كرد اما موفق نشد و ما هم زمین گرفتیم و هم حدود 250 نفر اسیر و هم اینكه جریان عملیات ها تداوم پیدا كرد و در همه جا روحیه ایجاد گردید كه می شود این گونه عملیات كرد.

 

*فارس :نقش ارتش و سپاه را در طرحریزی عملیات ها و آزادسازی مناطق اشغالی بیان فرمایید؟

 

* غلامعلی رشید: در این مقطع از جنگ بنی صدر رفته و موانع برداشته شده و ارتش و سپاه به هم نزدیك شده اند و امام فرماندة جوانی همچون شهید صیاد شیرازی را فرماندة نیروی زمینی ارتش قرار داده است و آقای رضائی نیز فرماندة جوان دیگری كه فرمانده كل سپاه شده است كه این دو به هم نزدیك شدند و ما قرارگاهی با دو گروه طرحریزی درست كردیم.اینكه سؤال می شود طرح عملیات های موفق را ارتش داده است یا سپاه، نمی توان اظهار نظر كرد ضمن اینكه می توان گفت هر دو طرح ریزی كرده اند.

آقای رضائی یك گروه طرح ریزی داشت و آقای صیاد شیرازی نیز یك گروه طرح ریزی داشت. گروه طرح ریزی شهید صیاد آقای قویدل و بختیاری و شاهان و معین وزیری بودند و گروه طرح ریزی آقای رضائی من و شهید باقری و رحیم صفوی و غلامپور و عزیز جعفری بودیم.

 

ابتدا منطقة نبرد را مشخص می كردند و بعد هر گروه جداگانه بحث می كردیم مثلاً بعد از شكست حصرآبادان بحث بود كه ابتدا بستان را بگیریم یا خرمشهر یا منطقه فتح المبین. مثلاً می گفتیم ابتدا بستان و بعد این دو گروه طرح ریزی به كار می پرداختند.

ما متكی بر اطلاعاتمان جو، زمین و دشمن را بررسی می كردیم و آنها نیز متكی بر اطلاعاتشان جو، زمین و دشمن را بررسی می كردند. آنها راه كار پیدا می كردند ما هم راه كار پیدا می كردیم و نهایتاً در قرارگاه جمع می شدیم و بحث می كردیم و نظرات را ارائه می كردیم و استدلال می كردیم و چند جلسه بحث می كردیم و خوب كه فرماندهان نظریات ما را می شنیدند خلوت می كردند و بعد از یك ساعت یا نیم ساعت طرح عملیات را به ما می دادند و می گفتند حركت كنید.

 

ممكن بود در برخی از این عملیات ها نظریات ارتش بیشتر دخالت داده شود و در عملیات دیگری ممكن بود بیشتر نظریات سپاه دخالت داده شود. این مطلب مثل این است كه دو تیم داخلی، یك تیم ملی تشكیل بدهند و بروند با یك تیم خارجی مسابقه دهند. حال آیا می توان گفت این بردی كه نسبت به تیم خارجی داشته ایم مربوط به بچه های استقلال است یا پیروزی؟ خیر.

این دوره كه دورة آزادسازی سرزمین های اشغالی است هیچ كس نمی تواند ادعایی بكند، نه ارتش و نه سپاه. بالاخره ما مشترك بودیم و ادغام كردیم. دسته را با دسته ادغام كردیم یعنی 27 نفر سپاهی با 27 نفر ارتشی ادغام می گردید و یك فرمانده بالای سر آنها قرار می گرفت. فرماندهی قرارگاه های ما نیز سیستم دو فرماندهی بود. من در كنار شهید نیاكی فرماندة قرارگاه فتح در عملیات بیت المقدس بودم و ما دو نفری فرماندهی می كردیم. ارتش و سپاه دو فرمانده داشت؛ شهید صیاد و برادر محسن رضائی. كسی نمی تواند بگوید اینها از هنر شهید صیاد بوده است یا هنر آقای رضائی. ما در این دوره كه حدود 5/2 سال است مشترك عمل كردیم.

سال اول سپاه و ارتش مستقل می جنگیدند اما هنوز سپاه در فرماندهی و مدیریت هیچ نقشی نداشت چرا كه بنی صدر اجازه نمی داد. سپاه در كنار ارتش حدود 40-30 گردان داشت اما فرماندهی مشترك بر جنگ نداشت. سال اول مخصوصاً 6 ماه اول همه چیز در كنترل ارتش بود.

در اینجا باید بگوئیم كه ارتش چه كرده است و برادران ارتش باید بگویند كه این كارها را كردیم و این اتفاقات افتاد و این ناكامی ها را داشتیم و هیچ ایرادی هم ندارد و چیزی از آنها كم نمی شود و اینكه سپاه یا ارتش خود را نقد كنند نشانة سر شكستگی آنها نیست.

 

در دورة مشترك، تمام بچه های سپاه و ارتش تحت یك لوا و پرچم بوده اند ولی در دورة سوم كه چهار سال پایان جنگ می باشد ما از هم جدا می شویم یعنی در سال های 64 تا 67 و اصرار سپاه است كه می گویند ما نمی توانیم با بچه های ارتش همراه هم بجنگیم. عملیات ها بسیار سخت و پیچیده شده اند و ما می خواهیم از یكدیگر جدا باشیم و شورای عالی دفاع به فرماندهی رئیس جمهور وقت ـ مقام معظم رهبری ـ و آقای هاشمی كه مسئول عالی جنگ است این مطلب را تصویب می كنند.

سپاه در این چهار سال طرح ریزی و فرماندهی در صحنة زمین را خود بر عهد می گیرد و با كمك توپخانه و هوانیروز ارتش در اكثر عملیات های خود نظیر فاو، كربلای 5، والفجر 10 (تصرف حلبچه)موفق می گردد.

 

*فارس :به نظر شما تفاوت ساختار فرماندهی ایران و عراق در چه بود و كدام موفق تر است؟

 

* غلامعلی رشید: سیستم كشور ما نسبتاً یك سیستم بازی است، امام در رأس آن، رئیس جمهور و نخست وزیر و دولت داریم، ارتش داریم، مجلس داریم، سپاه داریم، شورایعالی دفاع داریم ولی آنها اینطور نبودند.صدام خودش رئیس جمهور و نخست وزیر و فرمانده كل قوا و رئیس حزب بعث بود خلاصه خودش همه كاره بود و ما در مقابل یك آدم متمركز باید می جنگیدیم اما اینجا قدرت تقسیم شده بود. امام رهبر بود، فرمانده كل قوا بنی صدر بود، رئیس جمهور كه رئیس شورایعالی دفاع است و نخست وزیر داریم، ستاد مشترك ارتش داریم اما صدام فرمانده سپاه در صحنه جنگ است و پنج سپاه دارد و یك سیستم متمركز بگونه ای كه تصمیم گیری و اجرای آن به سهولت امكان پذیر است.

آنها واقعاً در پشت خط و در یگانها كشتار داشتند و كسی كه عقب نشینی می كرد، كشته می شد.ولی سیستم جنگ ما داوطلبی بود. ما در جنگ 600 هزار سرباز فراری داشتیم. یك نظام اگر سربازش فرار كند در جنگ می تواند او را محاكمه كند و قانون اساسی خیلی از كشورها این اجازه را به آنها می دهد. در استادیوم آزادی كه مسابقه فوتبال بود می توانستیم 20 هزار نفر از سربازان فراری را پیدا كنیم.

 

در سال 63 رفتیم شورای نگهبان و گفتیم: به سربازها اعلام كنید كه بیاید سربازی خود را بخرید و اگر هم كسی پول ندارد بیاید جبهه و به جای دو سال، چهار سال خدمت كنند اما نه در خط مقدم بلكه در پشت جبهه.

گفتند: این اقدام غیر شرعی است. ببینید چقدر نظام ما رأفت به خرج می دهد، سربازش فرار می كند، ما هیچ دورة احتیاط را فراخوانی نمی كنیم اما عراق سربازان را تا پایان جنگ ترخیص نكرد و سربازی كه سال اول آمد تا آخر جنگ بود و سرباز 8 ساله و 9ساله رفت و همچنین تا 20 دوره را نیز فراخوانی كرد.

ما در عملیات كربلای 5 سرباز عراقی 45 ساله اسیر كردیم. گفتیم تو چكاره ای؟

 

گفت: من راننده لودر شهرداری شهر كربلا هستم. گفتیم: تو چرا آمدی جبهه؟ گفت: من سرباز 20 سال پیشم، من را فراخوانی كردند. صدام كاری كرد كه جمعیت و نیروی انسانی كشور عراق كه یك سوم ما بود بر ما برتری پیدا كرد! چرا كه این همه سرباز فراخوانی كرده بود و تمامی كشور را به جنگ گرفته بود و كسی آزاد نبود و بسیاری از امور داخل كشور را به مصری ها، فلسطینی ها، یمینی ها و سودانی ها سپرده بود.

 

*فارس :ماجرای نامه آقای محسن رضایی و مسئولین به حضرت امام مبنی بر درخواست بودجه و امكانات بیشتر برای ادامه جنگ و در نهایت پذیرش قطعنامه 598 توسط امام چه بوده است؟

 

* غلامعلی رشید: من آن نامه را ندیدم اما در فضای تنظیم این نامه و جنگ بوده ام یعنی می دانستم. آن نامه ای بود كه شاید برای سومین و چهارمین بار مطرح می گردید.

از عملیات خیبر تا پایان جنگ آقای هاشمی به عنوان فرمانده ادامه دهنده عملیات های والفجر از سوی حضرت امام حكم گرفت و یك قرارگاه خاتم متشكل از عناصر ارتشی و سپاهی زد كه جنگ را در سطح عالی بین ارتش و سپاه هدایت كند.

نیروی آفندی جنگ از سال 63 به بعد عملاً با سپاه بود یعنی به سپاه می گفتند به عنوان یك نیروی آفند كننده استراتژیك هر سال باید یك عملیات سرنوشت ساز انجام دهید.

در سال 63 ما برآورد كردیم و به آقای هاشمی و حتی مقام معظم رهبری به عنوان رئیس جمهور و رئیس عالی شورای دفاع عرض كردیم كه با این میزان هزینه ای كه نظام جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری اسلامی ایران به پای جنگ هزینه می كند قادر به اتمام جنگ یا همان هدفی كه آقای هاشمی به صراحت بیان می كرد كه یك عملیات سرنوشت ساز انجام دهیم و یك امتیاز برای پایان جنگ بگیریم، نیستیم.

 

این هدفی بود كه آقای هاشمی از سال 62 تا پایان جنگ تعقیب می كرد. در مقابل آن امام می فرمود: "جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم" و رزمندگان هم می گفتند: "جنگ جنگ تا پیروزی" ولیكن فرمانده عالی جنگ (آقای هاشمی) می گفت: "جنگ جنگ تا یك عملیات سرنوشت ساز" و می گفت زمانیكه مسئولیت را از امام گرفتم این مورد را با امام تمام كردم و با امام ملاقات نزدیك كردم و افكار خود را برای امام تشریح كردم و امام تبسم كردند، نه تأیید كردند و نه رد.

ما می گفتیم: آقای هاشمی، ما با این میزان از امكانات قادر به انجام یك عملیات سرنوشت ساز نیستیم. در فاو و خیبر و بدر و كربلای 5، كه دو عملیات بسیار سنگین و كوبنده بودند كه دشمن به وحشت افتاد و حتی حامیان صدام به وحشت افتادند به یاد دارم كه كارشناسان روسی و آمریكایی نوشتند كه: اگر به نیرو های مسلح ایران اجازه دهیم با رشته عملیات هایی مثل فاو و كربلای 5 خواهند توانست ارتش عراق را متلاشی كنند.

 

بنابراین ما چند بار برآورد دادیم؛ یكی در سال 64، یكی در سال65 و یكبار هم در سال 66. مرتب برآورد می دادیم كه اگر آن هدف ارزشمند از نظر شما بصره است، با 150 گردان آفندی نمی توان گرفت و ما معتقدیم كه ظرفیت به حد كافی درون ملت ایران و دولت ایران وجود دارد كه اگر نیرو های دولت و ملت بسیج شوند این 150 گردان را به 500-400 گردان تبدیل می كنیم.

می گفتیم صد هزار نیروی بسیجی كفایت نمی كند كه ما با آنها 150 گردان تشكیل دهیم. ما قادریم 400 هزار نفر بسیج كنیم و مردم نیرو می دهند. ما با 400 -300 هزار نفر می توانستیم 500 گردان درست كنیم و توپ و تانك و هواپیما از خارج هم نمی خواهیم و همین میزان امكاناتی كه وزارت دفاع ما می تواند تهیه كند یعنی تفنگ و پوتین و لباس و مهمات مختصر كفایت می كند.

ما با 500 گردان از یك محور حمله نمی كنیم، بلكه از 3 محور حمله می كنیم چون دشمن بسیار ارتقاء پیدا كرده بود. قدرت او از 15 لشكر در ابتدای جنگ، به60 لشكر (در سال 66) تبدیل شده بود.

ارتش عراق 7 لشكر زرهی و مكانیزه داشت كه این 7 لشكر زرهی را حتی اسرائیل و هند و آلمان و فرانسه نداشتند و تنها ورشو و ناتو جمعاً این میزان داشتند از بس به او كمك می كردند.

ارتش ما 8 لشكر داشت كه آن را به 10-11 لشكر تبدیل كرده بودیم و 12 لشكر سپاه هم به كمك آمده بودند و در جمع 22 لشكر داشتیم كه 90 درصد یگانهای آن پیاده بودند. از سال 63 به بعد نیروی ارتش پدافند می كرد و سپاه باید آفند می كرد.

ارتش عراق 300 گردان در خط داشت و 300 گردان هم آزاد داشت و با انبوهی از هواپیما و هلی كوپتر و 10 برابر آتش توپخانه در حالیكه ما به قبضه توپ 130 میلیمتری، در هر 24 ساعت 12 گلوله می دادیم و ارتش عراق 120 گلوله تا 180 گلوله می داد.

در یادداشت های خود كه در جزیره مجنون در عملیات خیبر بودم هست كه برای آقای رضایی نوشتم: گویی هزاران دهل زن بر دهل می كوبند یعنی در طول 72 ساعت، حدود 2 میلیون گلوله بر سر ما ریختند.

 

قبضه توپ حدود هزار گلوله كه شلیك كند از خط خارج می شود یعنی تجهیزات ارتش عراق در طول این مدت حدود 7 بار نو شد.

ما می گفتیم این میزان هزینه كردن امكان ندارد. شما می خواهید چیز بزرگ و مهمی بنام عملیات سرنوشت ساز در اختیار بگیرید و ما موفق شویم اما قائل به هزینه كردن به حد كفایت نیستید یعنی تناسبی بین امكانات مورد نیاز و هدف نبود و این جریان به سمتی پیش رفت كه دشمن در 28 فروردین سال 67 برای دومین بار به ما آفند كرد.

دشمن 2 بار در طول جنگ به ما آفند كرد؛ یكی ابتدای جنگ در حد 2-3 هفته و یكی هم پایان جنگ. ما در طول 8 سال جنگ تحمیلی 90 بار بر دشمن تاختیم كه حدود 20 بار درون خاك خودمان بود و 70 بار درون خاك عراق بود و ما مدام آفند می كردیم.

 

البته اجماع جهانی برای پایان جنگ رخ داده بود یعنی ابر قدرت ها به صدام گفته بودند هرچه می خواهی غیر از سلاح هسته ای به تو می دهیم اما جنگ را تمام كن و عراق وقتی از حالت دفاعی خارج شد، با تجهیزات بسیار و سلاح شیمیایی حمله كرد. فاو و كربلای 5 (شلمچه) و جزایر مجنون را گرفت.

اینجا به آقای هاشمی گفتیم شما به عنوان فرمانده عالی جنگ اختیارات كافی ندارید. پیشنهاد دادیم كه اختیارات كافی در حد جانشین فرماندهی كل قوا یعنی همان اختیاراتی كه بنی صدر داشت بگیرید تا نیازمندی های جبهه جنگ را فراهم كنید و به ارتش و سپاه دستورات جامعی بدهید كه ایشان قبول كردند كه منجر به حكمی به نام "جانشینی فرمانده كل قوا" شد.

در خرداد ماه 67 آقای هاشمی به عنوان جانشین فرمانده كل قوا به نزد فرماندهان سپاه آمد و گفت: من جانشین فرمانده كل قوا هستم، شما چه مطالباتی دارید؟ هر آنچه برای انجام یك عملیات سرنوشت ساز و پایان دادن به جنگ مطالبه می كنید روی كاغذ بیاورید و من می خواهم خدمت امام بروم و مسائل را مطرح كنم و تصمیم خودمان را بگیریم.بنابراین آقای رضائی خودشان مستقلاً آن نامه را ننوشتند بلكه آقای هاشمی به عنوان جانشین فرماندة كل قوا گفتند كه آقای رضائی شما چون مسئول سپاه هستید و در حال آفند هستید و طرح های آفندی هم به عهده شماست هر آنچه برای آفندها و كارهای بزرگ می خواهید، بنویسید.

آقای رضایی هم نامه ای می نویسد و درون آن نامه امكاناتی كه باید آماده كنیم و موجب شكست دشمن شود را در آن می نویسد كه كم و بیش در فضای آن درخواستها بودیم اما اینكه 20-10 نفر بنشینیم و نامه را تنظیم كنیم اینگونه نبوده است. آقای هاشمی همواره می گفتند كه من به دنبال این بودم كه یك جای ارزشمند را از سرزمین عراق تصرف كنیم و امتیاز بزرگی بگیریم و به جنگ خاتمه دهیم كه آن جای ارزشمند را بصره و ام القصر و كركوك می دانستند ولی ما می گفتیم با وضع موجود نمی توان اینها را گرفت و اینها یك نامه شد اما در آن نامه چیزهای ما فوق قدرت ایران نیست.

 

البته آقای هاشمی نامه ای هم از رئیس برنامه و بودجه دولت میر حسین موسوی می گیرد كه وضعیت بد اقتصاد كشور در آن تشریح می شود و یك نامه از بخش فرهنگی می گیرد و احتمالاً یك نامه یا تحلیل سیاسی هم از سیاست خارجه می گیرد یعنی با 4 دسته تحلیل خدمت امام می رسد؛ تحلیل نظامی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و هر 4 تحلیل می گفتند: ادامه جنگ سخت است و آقای هاشمی می خواست اتمام و پایان جنگ را به نتیجه برساند.

امام وقتی این 4 تحلیل را گوش می كنند در پذیرش قطعنامه به آن اشاره می كنند و می گوید: حال كه مسئولین سیاسی این را می گویند و مسئولین فرهنگی این را می گویند كه مردم روحیه جنگ ندارند و مسئولین اقتصادی كشور كشش ادامه جنگ را ندارند و حال كه مسئولین نظامی و از جمله فرمانده كل سپاه كه یكی از معدود فرماندهانی است كه قائل به ادامه جنگ است او هم می گوید این مشكلات پیش روی ماست و با توجه به اینكه دشمن شیمیایی به كار برده است، قطعنامه را می پذیرم.

یعنی آقای هاشمی می گوید تمام مسئولین سیاسی، فرهنگی، نظامی و دولتی می گویند امكان ادامة جنگ وجود ندارد و امام هم قطعنامه را می پذیرند.

 

*فارس :آیا شما هم معتقدید كه این جنگ چیزی به نام جعبه سیاه دارد و تنها عده ای خاص از آن با خبرند؟

 

* غلامعلی رشید: اینكه آقای رضایی می گویند جعبه سیاه جنگ، منظورشان ناگفته های جنگ است. نمی گوئیم اگر آن ناگفته ها فاش شود وضعیت ایران عوض می شود ولیكن نكاتی هست كه تاكنون گفته نشده است .آقای رضایی معتقدند كه روزی باید ناگفته های جنگ را بگوئیم و امام هم در پذیرش قطعنامه و نامه های آخر این وعده را داده كه روزی تمام این مسائل باید باز شود. ناگفته هایی وجود دارد اما من عنوان جعبة سیاه را به كار نمی گیرم.

 

*فارس :آیا این ناگفته ها به نفع انقلاب است؟

 

* غلامعلی رشید: بستگی دارد با چه نیت و رویكردی با آن برخورد كنیم. من اكنون می توانم به شكل دیگری از سپاه و ارتش صحبت كنم و این بستگی دارد كه با چه رویكردی از این ناگفته ها پرده برداریم. اگر به خاطر تجربه و تربیت نسل فعلی سپاه و ارتش و نسل آینده باشد خوب است و ملاحظاتی دارد كه آنها را باید رعایت كنیم و تمام افراد باید كنار هم باشند نه اینكه چند نفر ناگفته ای را علیه چند نفر دیگر بگویید.به نظر من آقای میر حسین موسوی و ولایتی و خود مقام معظم رهبری و آقای هاشمی و رضائی باید كنار هم بنشینند و ناگفته ها را با ملاحظاتی بیان كنند.

 

 

منـوی اصلی

جستجو

نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت