بانک مقالات
تاريخ تحليلی دفاع مقدس
تاریخ تحلیلی دفاع مقدس
بني صدر و 30 سال خيانت
| بني صدر و 30 سال خيانت |
|
|
| 1388/08/05 ساعت 12:06:14 | |
|
چندي پيش سردار رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه پاسداران در برنامه محرمانه كه از شبكه 3 سيما پخش مي شد، در پاسخ به سوال مجري برنامه مبني بر اينكه «مي گويند بني صدر در جنگ و دفاع خيلي به ما خيانت كرد ولي هيچ كس نگفته خيانت او چه بود»، اظهار داشت: «من هم نمي توانم كلمه خيانت را به كار ببرم. بلكه نفهمي او را نسبت به موضع خودش كه رئيس جمهور بود و فرمانده كل قوا بود اما انقلاب اسلامي را درك نكرده بود و عظمت امام را و اينكه بالاخره بايد تابع امام باشد. البته نسبت به مسئله جنگ هم چيزي نمي فهميد.» دريابان علي شمخاني وزير سابق دفاع نيز كه به مناسبت سالروز آزادي خرمشهر در برنامه تلويزيوني مثلث شيشه اي حضور يافته بود در اين خصوص چنين گفت: « بني صدر تا زماني كه در خاك ايران بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد بني صدر در عمليات سال 59 كه مي خواست خرمشهر را آزاد كند و شكست خورد و فاجعه هويزه رخ داد، قصد خيانت نداشت! بني صدر دنبال پيروزي بود و اگر پيروز مي شد، تانك هايي كه به سمت بصره مي رفتند تانك هايي در تهران به سمت كرسي هاي قدرت مي رفتند و مي گفت من عامل پيروزي ام. لذا بني صدر خيانت نكرد!» البته ايشان در مقدمه كتاب حماسه هويزه اضافه نموده است كه: «من شخصا بعضی از آنچه را که به عنوان ماجرای هویزه نقل میشود، قبول ندارم؛ یعنی هرگز هدف بنی صدر شکست عملیات هویزه نبود ...او کسی بود که با بدست آوردن یک پیروزی، می توانست همه مخالفین خود را حذف نماید و مسلم است که هرگز حاضر نبود آگاهانه شکست در یک عملیات را بپذیرد. این نهایت سادهاندیشی است اگر اعلام شود عملیات هویزه، عملیاتی بود که بنیصدر در آن خیانت کرده است. بنیصدر تمام تدبیر خود را به کار گرفت که عملیات هویزه موفق شود. من خودم در اتاق جنگی که بنیصدر در آنجا بود حضور داشتم."( حماسه هویزه، مقدمه به قلم علی شمخانی، چاپ 1366،صفحه12) آقاي صفارهرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نيز در پاسخ به سئوال خبرنگار ايسنا درباره اظهارات رحيم صفوي و شمخاني درباره بني صدر مي گويد: «من فکر نمي کنم بحث بر سر اين است که او (بني صدر) خائن بوده است، بحث بر سر اين است که او چقدر خائن بوده است و در کجاها خيانت کرده است. وي افزود: من اگر بخواهم يک جانبداري از برخي از اين عزيزان و فرماندهان گرامي که خود زخم ديده آن دوران هستند و بخش زيادي از آزار عملکردهاي بني صدر متوجه اين اشخاص بوده است، داشته باشم، شايد درست اين است که نمي توان گفت همه اقدامات بني صدر خيانت بوده است.» (مصاحبه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با خبرگزاري ایسنا) بعد از انتشار اين سخنان، دوباره بحث ضعف و خيانت ابوالحسن بنيصدر در مطبوعات و محافل سياسي مطرح شد و بهويژه برخي چهرههاي شاخص عرصه رسانه، اقدام به نگارش مطالبي انتقادآميز از دو فرمانده سابق نظامي و وزير ارشاد کردند. در اين راستا نيز ابوالحسن بني صدر با استقبال از اين مطالب ، ضمن گفتگوي مكرر تلفني با رسانه هاي ضد انقلاب با درج مطلبي با عنوان "خیانتکار و خدمتگزار در جنگ 8 ساله" در نشریه انقلاب اسلامی در هجرت -كه خارج از كشور منتشر مي شود- اينگونه اظهار نظر نمود: «رژیم در سی سال گذشته، با استفاده از همه امکانهای تبلیغاتی و سرکوب گری و سانسور که در اختیار داشت، توسط کلیه مقامات رده بالای سیاسی ، نظامی ، قضایی ، اطلاعاتی و رسانه ای تلاش کرد تا تنها منتخب مردم ایران در ابتدای انقلاب را خائن ، جاسوس ، امریکایی ، اسراییلی و لیبرال بباوراند. حال بعد از گذشت سی سال مسئولين به این نتیجه رسیده اند که بنی صدر در جنگ خیانت نکرده است و در مصاحبه های تلویزونی خود، نظر خود را اظهار کرده اند.» اين جنجال رسانه اي تا بدانجا ادامه يافت كه سردار غلامعلي رشيد جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح در برنامه تلويزيوني محرمانه حضور يافت و ضمن بيان ناگفته هايي جديدي در خصوص خيانتهاي بني صدر در جنگ هشت ساله به اين جنجال رسانه اي پايان داد. اين اتفاق نشان داد که عليرغم گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، در بين دوستداران نظام اطلاع و تحليل يکساني در مورد وقايع و تحولات اين برهه از تاريخ معاصر ايران وجود ندارد و اين دشواري کار متوليان تاريخ را در تبيين درست رويدادهاي انقلاب اسلامي براي نسل سومي که تنها به واسطه شنيدهها و نوشتهها با انقلاب ارتباط برقرار کردهاند، دو چندان ميکند. لذا در اين مقاله برآنيم تا برابر اسناد و مدارک، سيري گذرا از اقدامات ابوالحسن بنيصدر را از ظهور تا سقوط بررسي نموده و تنها بخشي از خيانت هاي او را قبل ،حين و بعد از جنگ بررسي كنيم.
بني صدر از ظهور تا سقوط ابوالحسن بنيصدر متولد دوم فروردين 1312 در باغچه از توابع همدان دوران تحصيل خود را در همدان و تهران گذراند و دوران طفوليت را تا اخذ ديپلم متوسطه در اين شهر سپري نمود. او در خانوادهاي روحاني بزرگ شده بود و پدرش از جمله روحانيون معروف همدان بود؛ اما به گفته خودش جو موجود در خانوادهاش فضاي ضد آخوندي تمام عياري داشت. (درس تجربه، ص 43) اين نگاه منفي و بيم داشتن از اجبار پدر براي يادگيري دروس حوزوي باعث شد که وي در عرصه فراگيري علوم جديد از خود تقلايي نشان دهد. در کنار اين، از مسائل سياسي هم غافل نبود و کم و بيش در جريان وقايع و رويدادهاي روز قرار ميگرفت. بنيصدر علاقمند به تحصيل در رشته حقوق دانشگاه تهران بود، اما به دليل نمره صفر او در زبان خارجه، نتوانست در كنكور شرکت کند و ناگزير به تحصيل در دانشكده معقول و منقول شد. در دوران دانشجويي ابتدا به حزب «زحمتكشان» مظفر بقايي تمايل يافت، اما در جريان كودتاي آمريكايي 28 مرداد، جذب جبهه ملي شد. (درس تجربه،ص 57) ابوالحسن بنيصدر پس از گرفتن ليسانس، كار خود را در مؤسسه تحقيقات علوم اجتماعي احسان نراقي آغاز كرد و در همين ايام با دختر همسايه دوران نوجوانياش در همدان ازدواج نمود. در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت 2 بار بازداشت شد و مدت كوتاهي را در زندان گذراند. ابوالحسن بنيصدر پس از سركوب قيام 15 خرداد 1342 و منحل شدن جبهه ملي دوم، به فرانسه رفت و در آنجا فعاليتهاي خود را تحت عنوان جبهه ملي سوم پي گرفت، اما طولي نكشيد كه اختلافات شديدي با كنفدراسيون دانشجويان خارج كشور پيدا شد و بر اثر بروز اين درگيريها، ابتدا جبهه ملي سوم و در پي آن كنفدراسيون متلاشي شد. او كه در سالهاي اوليه دهه پنجاه از فعاليتهاي سياسي دور افتاده بود و بعضاً به اتفاق دكتر نقيزاده در انگليس گاهنامه «خبرنامه جبهه ملي» را منتشر ميساخت، به مرور به اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا نزديك شد و دور تازهاي در حيات سياسي بنيصدر آغاز شد. زماني که حرکت انقلابي مردم ايران شدت گرفت، روابط بنيصدر نيز با انقلابيون و پيروان امام نزديکتر شد، به ويژه اينکه در جريان زنداني شدن آيات طالقاني و منتظري و شهادت آيتالله سعيدي، برخي از مبارزين از جمله محمد منتظري، محمد غرضي، محمدعلي هادي که آن هنگام در فرانسه حضور داشتند و در کليساي «سن مري» اعتصاب غذا کرده بودند، نقش فعالي پيدا کرد و به همراه سلامتيان، سودابه سديفي و احمد غضنفرپور، جنبههاي مثبت اين حرکت اعتراضي را براي فرانسويان و فعالان حقوق بشر تشريح کرد. آن موقع صادق قطبزاده به خاطر روابط گسترده در عرصه رسانه، در پاريس معروفيتي پيدا کرده بود و با مبارزين انقلاب و چهرههاي ملي و مذهبي ارتباط خوبي داشت، اما هم بنيصدر و هم قطب زاده تاب همکاري و تحمل يکديگر را نداشتند و آن يکي، ديگري را به صفت کيش شخصيتي متهم ميکرد و اين ماجرا تا زمان انقلاب اسلامي و حوادث پس از استقرار نظام هم ادامه پيدا کرد. اين اختلافات همچنان باقي بود تا اينکه خبر رسيد امام قصد سفر به فرانسه را دارد. اين مسئله باعث اختلاف نظر ميان نيروهاي انقلابي مقيم پاريس شد. بنيصدر با آمدن امام به پاريس به دلايل زير مخالف بود: اول اينکه ميگفت، ايشان يك مرجع تقليد هستند و اگر بيايند در يك كشور غربي، در بين مذهبيون ايراني و منطقه جنبه خوبي پيدا نخواهند كرد. دوم اينكه او نميخواست امام شاهد اختلافات موجود ميان روشنفکران و نيروهاي ملي و مذهبي باشد و اصرار داشت که امام براي اقامت، سوريه را انتخاب کند (هجرت امام از نجف به پاريس به روايت غضنفرپور، خبرگزاري فارس، 22/11/85) سرانجام امام تصميم گرفتند به پاريس سفر کنند و در زمان اقامت ايشان در فرانسه، ارتباط برخي از انقلابيون و روشنفکران از جمله بنيصدر با امام بيشتر شد. همزمان با بازگشت امام به ايران در 12 بهمن، وي از جمله كساني بود كه در اين سفر با ايشان همراه بود. در آن زمان وي چهرهاي ناشناخته براي مردم بود، اما بعد از گذشت سه روز از ورودش به ايران، سلسله سخنرانيهايي در دانشگاه صنعتي شريف داشت كه ده روز به طول انجاميد. از اين پس بسياري او را در لباس يك روشنفكر ديني كه سعي دارد با استفاده از مفاهيم و مضامين قرآني و اسلامي پيوندي با دنياي متمدن غرب برقرار كند، ميشناختند. مناظره بنيصدر با بابك زهرايي از رهبران گروهي مائوئيستي موسوم به كارگران انقلابي نيز چهره موفقي از او به نمايش گذاشت وكمكم زمينه عضويت او در شوراي انقلاب مطرح شد و با قطعي شدن اين موضوع، از اين پس در بيشتر روزنامهها، عكس و خبر او درج ميشد. وي در اين دوران براي بسياري به عنوان كسي كه ظاهراً براي مشكلات، راه حلي ايدئولوژيك و مبتني بر اسلام انديشيده، مطرح بود؛ خصوصا اينكه در آن زمان وي مقالات و كتابهاي زيادي را در اين زمينه تأليف كرده بود، مانند اقتصاد توحيد، كيش شخصيت، صد مقاله پيرامون جمهوري اسلامي و… . وي در اين مقطع يكي از منتقدان تند و تيز كابينه دولت موقت هم بود و در ساختار اقتصادي از جمله مدافعان سرسخت ملي شدن بانكها و اقتصاد بدون بهره بود. از طرفي ديگر تجربه حضور در وزارت اقتصاد و دارايي و امور خارجه را هم داشت. همه اين عوامل باعث شد كه او به عنوان يكي از چهرههاي مطرح براي انتخابات اولين دوره رياست جمهوري شناخته شود؛ به ويژه آنكه وي قبل از مطرح شدن اين فكر، روزنامه «انقلاب اسلامي» را ـ با اين هدف كه صرفاً در خدمت انقلاب باشد ـ تأسيس و راهاندازي كرد كه عملاً اين نشريه به سخنگوي تبليغاتي وي در انتخابات و دوران رياست جمهوريش تبديل شد. در تاريخ 4/10/58 كيهان در گمانهزنيهاي خود در مورد كانديداهاي احتمالي از بنيصدر، قطبزاده، بازرگان و غلامحسين صديق (از نيروهاي جبهه ملي) به عنوان داوطلبان شركت در انتخابات رياست جمهوري نام برد. ابوالحسن بنيصدر وزير اقتصاد و دارايي نيز در همين ايام به صورت تلويحي اعلام كرد كه ظرف چند روز آينده، رسماً دست به فعاليت انتخاباتي خواهد زد. سر انجام با داغ شدن بازار شعارهاي انتخاباتي ، بنيصدر مهمترين برنامههاي خود را وحدت ملي، بازسازي اقتصاد، امنيت و معنويت برشمرد. در 25/10/58 احتمال كنارهگيري جلال الدين فارسي به خاطر شبهه قانون اساسي و ايراني الاصل نبودن او مطرح شد. اين مسئله حزب جمهوري را با وضعيت دشواري مواجه ساخت. از طرفي ميديدند كه رقيب اصلي انتخاباتي آنان يعني بنيصدر از حمايت گسترده اي برخوردار است و از سوي ديگر فكر نميكردند بتوانند جايگزين مناسبي را براي فارسي انتخاب كنند. بالاخره در 5/11/58 اولين دوره انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و مردم براي انتخاب رئيس قوه مجريه پاي صندوقهاي رأي رفتند و بني صدر با 11 ميليون رأي به رياست جمهوري رسيد. با انتخاب بنيصدر، فضاي تأسفباري بر اردوي نيروهاي خط امام آن دوره حاكم شد. نگرانيها وقتي دوچندان شد كه ديدند بنيصدر با راهاندازي نهادي موسوم به «دفتر هماهنگيهاي رئيسجمهوري»، قصد تسخير مجلس را نيز دارد. بنابراين رقابتها از نو آغاز شد و كدورتي كه بين جامعه روحانيت مبارز و حزب جمهوري در آستانه انتخابات رياست جمهوري به وجود آمده بود، به سرعت برطرف شد و نيروهاي سياسي مجدداً صفآرايي كردند. در آستانه برگزاري نخستين دوره انتخابات مجلس، گروههاي سياسي با شور و هيجان وارد عرصه شدند و از همان ابتدا مشخص بود که رقابت اصلي ميان حزب جمهوري اسلامي و دفتر همکاريهاي مردم با رئيسجمهور خواهد بود. بنيصدر بعد از پيروزي در انتخابات رياست جمهوري به منظور تجديد اين موفقيت، اقدامات چندي را براي جلب توجه مردم و كسب آراي آنان براي انتخابات و راهيابي نامزدهاي مورد حمايت خود به مجلس آغاز كرد که تأسيس دفتر همكاريهاي مردم با رئيسجمهوري از جمله اين اقدامات بود. به هر حال، انتخابات برگزار و حزب جمهوري اسلامي در تهران و ديگر شهرستانها موفق به كسب اكثريت آرا شده بود. اين مساله نارضايتي رئيسجمهور و سازمان مجاهدين خلق و مليگراها را در پي داشت. همگان ميدانستند كه چالش اصلي ميان مجلس و رئيسجمهور بر سر انتخاب نخست وزير خواهد بود. بنيصدر با رندي سعي در جلب نظر امام و بيت ايشان براي بهرهبرداريهاي سياسي داشت و به همين خاطر مرحوم حاج احمد خميني را به عنوان نخستوزير پيشنهاد كرد كه مورد قبول امام واقع نشد. بنيصدر در اقدام بعدي، مصطفي ميرسليم، سرپرست شهرباني كل كشور و از اعضاي حزب جمهوري اسلامي را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي كرد كه به رغم حدس و گمانهاي اوليه مبني بر موافقت اكثريت نمايندگان مجلس با ميرسليم، او هم موفق به كسب آراي لازم نشد.علياكبر ولايتي ديگر نامزد پيشنهادي بنيصدر براي تصدي نخستوزيري بود كه او نيز موفق به جلب نظر مجلس نشد. در نهايت تصميمگرفته شد تا كميته منتخب نمايندگان و شوراي انقلاب و رئيسجمهور براي تعيين نامزد نخست وزير اقدام كنند و اين كميته در مورد محمدعلي رجايي به توافق رسيد. از همان ابتدا بنيصدر با انتخاب وي به عنوان نامزد پيشنهادي براي نخستوزير موافق نبود و حتي به رجايي لقب «خشك سر» داد. جالب اينجاست كه به رغم عدم عضويت محمدعلي رجايي در حزب جمهوري اسلامي، وي با آراي نسبتاً بالايي در مجلس موفق به كسب رأي اعتماد شد. در اين مقطع بني صدر تلاش کرد تا ضمن در دست زمام امور و بي اثر کردن حرف نخست وزير، دلائل ناکارآمدي سياسي و اقتصادي را متوجه کابينه محمد علي رجايي کند و از سوي ديگر در جبهههاي جنگ از نيروهاي بسيجي و سپاهي که جزو منتقدان فرماندهي او در جنگ بودند سلب اختيار کند. به حر حال چرخ اجرايي اداره كشور به كندي در حال چرخش بود و نمايندگان مجلس براي اينكه روند امور براي پيشبرد اهداف كابينه دولت تسهيل شود، تصويب لايحه دوفوريتي تعيين سرپرست براي سه وزارتخانه امور اقتصادي و دارايي، امور خارجه و بازرگاني را در دستور كار قرار دادند. اما بنيصدريون در مجلس به تكاپو افتادند تا بر سر تصويب چنين لايحهاي مانعتراشي كنند و به همين عده اي صحن علني مجلس را ترك كردند كه البته اين تلاش ناكام ماند. سرانجام اقدام نمايندگان مجلس در تصويب لايحه خشم بنيصدر را بر انگيخت. به طوريكه در غائله 14 اسفند ماه 1359 شديدترين حملات را نثار مجلس و شوراي انقلاب و حزب جمهوري اسلامي كرد. اجتماع مردم در اين روز در دانشگاه تهران ـ همزمان با سالگرد تولد دكتر مصدق ـ به صحنه درگيري نيروهاي موافق و مخالف وي مبدل شد. بنيصدر در دفتر رياست جمهوري خود طيف وسيعي از تحصيل كردگاني را گردهم آورد كه اغلب وابسته به گروههاي مخالف انقلاب بودند. اين دفتر تحت نظارت دكتر رضا تقوي- از ديپلمات هاي وزارت امور خارجه حكومت پهلوي- افرادي را كه به جبهه ملي، سازمان مجاهدين خلق، حزب رنجبران و ديگر گروهها و سازمانهاي مخالف انقلاب وابسته بودند، گردهم آورد. علاوه بر اين دفتر هماهنگي مردم با رئيس جمهور به كانوني براي تحريك غيرمستقيم مردم عليه ارگانها و نهادهاي برخاسته از انقلاب تبديل شده بود. اين عملكرد كه جامعه ايران را در اولين سالهاي پس از پيروزي انقلاب با موجي از بحران و تنش و درگيري مواجه كرده بود، همراه با عدم شايستگي و صلاحيت بنيصدر در مقام فرماندهي كل نيروهاي مسلح به ويژه در شرايط جنگي و همچنين حمايت صريح و علني وي از سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و نقش وي در ميدان دادن به اين سازمان در عرصه اجتماعي و سياسي كشور، سبب شد تا امام خميني روز 20 خرداد 1360 طي حكمي وي را از سمت فرماندهي كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بركنار و براي حل اختلاف بين مسئولان نظام، دستور تشكيل كميتهاي را صادر كردند. در اين کميته، آيتالله مهدوي كني، شيخ شهابالدين اشراقي از طرف بنيصدر و شيخ محمد يزدي از طرف حزب جمهوري اسلامي عضو بودند و مهدوي كني در اين هيأت به عنوان نماينده امام انتخاب شد. (صحيفه امام، ج 14، ص 248) بعد از بحث و بررسي فراوان بنا بر نظر هيأت، موارد تخلف رئيسجمهوري از وظايف قانونيش اعلام شد. (خاطرات آيتالله محمد يزدي، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 506) در نهايت با توجه به قانونشكني و عدم التزام بنيصدر به مصوبات كميته حل اختلاف، لايحه بررسي عدم كفايت سياسي رئيسجمهور در دستور كار مجلس قرار گرفت. بنيصدر براي فرار از دستگيري از روز 25 خرداد به مخفيگاه رفت و در ايام اختفا، براي امام نامهاي نوشته و ايشان را به رعايت قانون دعوت كرد. انتشار اطلاعيهي تهديد آميز سازمان مجاهدين خلق در 26 خرداد نشان ميداد که اين سازمان به منظور مقابله با تصميم مجلس و امام درصدد اقدامي متقابل و خشونتآميز است. در همين راستا در روز 30 خرداد تظاهراتي با حضور هواداران بني صدر برگزار شد که به خشونت کشيده شد و عدهاي از جمله عذرا حسيني همسر بنيصدر دستگير شدند.سازمان مجاهدين بعدازظهر همان روز با بالا بردن عكسهاي رجوي و تغيير شعار و توسل به قهر، فضاي متشنجي را در کشور به وجود آورد. روز 31 خرداد 1360، لايحه عدم كفايت سياسي بنيصدر براي ادامه منصب رياست جمهوري به تصويب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي رسيد. اين لايحه 10 روز پس از صدور حكم حضرت امام مبني بر بركناري بنيصدر از مقام فرماندهي كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران و 5 هفته قبل از فرار او و مسعود رجوي رئيس سازمان مجاهدين خلق از كشور صورت گرفت. بنيصدر روز چهارشنبه هفتم مرداد 1360 با يك فروند هواپيماي بوئينگ 707 به خلباني سرهنگ معزي، خلبان ويژه شاه و با چهره مبدل به فرانسه گريخت . تصويب لايحه عدم كفايت سياسي بنيصدر توانست به حيات سياسي، پرتشنج و ماجراجويانه اولين رئيس جمهور ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه تنها 17 ماه به طول انجاميد خاتمه دهد. با اين حال بنيصدر در فرانسه ـ محل اقامت فعلي خود ـ دست از فعاليت عليه جمهوري اسلامي بر نداشت. او كه خود را رئيسجمهور قانوني ميخواند و رأي مجلس را درباره عدم كفايت سياسي كودتا ميدانست از جمله كساني بود كه در تشكيلات شوراي مقاومت به همراه مسعود رجوي و ديگر مخالفان نظام جمهوري جزو اعضاي موثر و موسس بود؛ همان تشكلي كه در تاريخ 27/4/60 تحت عنوان "ميثاق" اعلام موجوديت كرد، اما از همان ابتدا مشخص بود كه اين جمع ناهمگون ياراي تحمل يكديگر را ندارد. چون اساساً با توجه به خصوصيت فردي عناصر عضو، هر يك نظر خود را در خصوص مسائل جاري صائب ميدانست و بر رأي خود پاي ميفشرد. سرانجام اين مسئله و عوامل ديگر كنارهگيري بنيصدر و جدايي او از رجوي در پي داشت.
خيانت هاي بني صدر به ملت ايران
1- بنیصدرتحت پوشش سازمان سيا (اسم رمز: اس. دی. لور 1) بنیصدریكی از افرادی است كه به علت عملكرد موذیانه و ضدانقلابی خود، از همان آغاز، مورد توجه سازمان سيا قرار داشت. يكی از اسناد لانه جاسوسي، از اختلاف دو ضد انقلاب ـ نفوذ كرده در صفهای انقلابیون ـ یعنی امیرانتظام و بنیصدر حكایت دارد: «میانهی انتظام با بنیصدر بد است. امیرانتظام گفت، بنیصدر مزاحمی است كهدائم حرف میزند و شكایت میكند، اما از مسؤولیت گریزان است.» در جای دیگر، جاسوسان سفارت آمریكا شخصیت بنیصدر را چنین میدانند: «او مردی است كه میخواهد هدایت (رهبری) كند؛ ولی در واقع فقط حرفمیزند. او خشك و طفرهرو است و نفوذ مهمی در رژیم جدید دارد. به نظرمیرسد كه وی مجموعهای از اضداد است.» به عنوان نمونه معصومه ابتكار از دانشجويان تسخيركننده لانه جاسوسي در اين زمينه در كتاب «تسخير» مي نويسد: «يكي از اين اسناد در مورد فردي بود كه سازمان سيا از او با عنوان1 LURE. SD نام مي برد. در دي ماه 1358، در گاو صندوق اتاق رئيس پايگاه سيا در تهران، هفت سند درباره اين فرد پيدا كرديم. نخستين سند به تاريخ 27 جولاي 1979 به گزارش هاي فردي به نام SD ROTTER كه بعدها معلوم شد قشقايي است، مربوط مي شد. وي مقامات سيا را به تماس با شخص ديگري با عنوان SD LURE ترغيب مي كرد. در اين سند شماره تلفن او ذكر شده بود. با كنترل اين شماره تلفن متوجه شديم متعلق به منزل جناب بني صدر است! سند ديگر از او به عنوان يك منبع اطلاعاتي و بالقوه نام مي برد. يكي از مأموران سيا با اسم رمز گاي رادرفورد در پاريس تحت پوشش يك تاجر به او نزديك شده بود. SD LURE موافقت كرد كه دوباره در تهران با او ملاقات كند.» در اسناد لانهی جاسوسی بنیصدر با اسم رمز SD LURE خطاب شدهاست.سازمان سیا برای نزدیك شدن به بنیصدر، از پوشش مسایل اقتصادی استفاده كرد و مأموری با اسم رمز راتر فورد ـ با اسم حقیقی ورنون كاسین ـ را كه در مسایل اقتصادیتبحر داشت به عنوان یك تاجر مهم آمریكایی به وی معرفی نمود و بنیصدر درملاقاتهای اولیه، خواستار تداوم این دیدارها میشود. این اقدامات یك ماه قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی و در پاریس صورت میگیرد. بنابر اعترافات یكی از گروگانها به نام تام آهرن ـ رئیس قرارگاه سیا در تهران ـ یكی ازجاسوسان سیا كه خود را نمایندهی یك كمپانی تجاری معرفی كرده بود، در حوالی 29مرداد 1358، به تهران آمد و بین 3 تا 5 بار با بنیصدر ملاقات میكند. در آخرین جلسه، بنیصدر با پیشنهاد دریافت حقوق ماهیانه هزار دلار، به عنوان مشاور اقتصادی شركتتجاری تحت پوشش سیا موافقت میكند. آهرن در پاسخ به این سؤال دانشجویان كه آیا بنیصدر میدانست طرف مقابل وی یك مأمور سیا است میگوید: «قرار نبوده كه به بنیصدر در این مرحله گفته شود، كه طرف مقابل سیا میباشد،لذا به وی گفته نشده بود؛ اما یك مسأله بود كه میتواند به وی این برداشت راداده باشد كه عبارت است از: نحوهی پیشنهاد ماهیانه (دریافت) هزار دلار كهبدون انجام ترتیبات معمولی تجاری مورد پیشنهاد و توافق قرار گرفت ومیتوانست بیانگر آن باشد كه مسأله به این سادگیها نیست.» اما اسناد نیز دربردارندهی نكتههای جالبی است. بنیصدر در اولین ملاقات خود با این جاسوس چنین میگوید: «دربارهی توانایی و قدرت خمینی مبالغه شده، خمینی قادر نیست كشور را بهتنهایی اداره كند و باید به دیگران تكیه كند.» مأمور سیا برداشت خود را دربارهی این گفتهی بنیصدر چنین عنوان كرده است: «این نظر تا حدی مطابق آن چیزی است كه در پاریس گفت: «من به خمینیاحتیاج دارم، اما خمینی هم به من احتیاج دارد.» لحن این نظریه به نحوی بود كهانسان استنباط میكند كه ل ـ 1 (بنیصدر) فكر میكند نسبت به آنچه از خمینیمیتوان انتظار داشت، محدودیتهایی وجود دارد.» در سند دیگری كه به بررسی نقاط مثبت و منفی شخصیت بنیصدر ـ از دیدجاسوس سیا ـ پرداخته میشود، چنین آمده است: «نكات مثبت: 1ـ چون او یك توطئهگر (طراح) كهنه كار است، اگر احساس كندكه رژیم از اهداف انقلابی خود دور میشود، یا اینكه به نفع خودش خواهد بود،ممكن است در آینده برای توطئه علیه رژیم مانعی سر راه خود نبیند. 2ـ گرچه اواحتمالاً در حال حاضر هیچ مشكل مالی ندارد، اما باید در نظر داشته باشد كهممكن است با یك تذكر كوتاه به خارج تبعید شود و در آن زمان میتواند ازكمك مالی ما استفاده نماید. 3ـ اگرچه او به خمینی احترام میگذارد، اما او رامصون از خطا نمیداند... 6ـ او جاهطلبی سیاسی دارد. نكات منفی:... 2ـ افشاشدن روابط مخفیانهاش با ما احتمالاً به زندگی حرفهای سیاسی فرد مزبورخاتمه خواهد داد. یقین است كه او این نكته را از نظر دور نخواهد داشت.... ماهمچنان به استخدام ل ـ ا علاقهمند هستیم...»
2- اقدام مشكوك بني صدر در انهدام بقاياي تجهيزات حمله نظامي امريكا به طبس پس از شكست امريكا در صحراي طبس بني صدر به طور مشكوكي دستور انهدام بقاياي تجهيزات نظامي امريكا را صادر مي كند كه اين امر به شهادت يكي از مسئولين سپاه به نام شهيد منتظر قائم كه در محل واقعه حاضر شده بود مي گردد.پس از اين واقعه كميته اي مأمور بررسي اين اقدام بني صدر مي گردد.بني صدر اين بي تدبيري را اين چنين توجيه مي كند: «موقعی كه مسئله طبس پیش آمد [4 اردیبهشت 1359] در خوزستان بودم. رئیس ستاد ارتش سرلشگر شادمهر به من تلفن كرد و گفت كه هواپیماها و هلیكوپترهای آمریكایی آمدند به طبس. من [در مسیر مراجعت از خوزستان به تهران] به خلبان گفتم كه برود بالای آن منطقه. آنها گفتند، ممكن است آمریكاییها هنوز آنجا باشند و هواپیمای ما را بزنند. گفتم: باید خطر را پذیرفت. یعنی چه آمریكایی ها آمدند به آنجا؟ مگر ارتش خواب بود؟ به هر حال، خلبان به سوی آن منطقه پرواز كرد و كمی هم ارتفاع را كم كرد. آن چه در آن وضعیت دیدم، چند هلیكوپتر و دو هواپیما روی زمین مانده بود... بعد كه آمدم به تهران، رفتم در تلویزیون و قضیه را توضیح دادم. همان شب، سرلشگر شادمهر به من تلفن زد و گفت: «اگر آمریكاییها شبانه بیایند و این هلیكوپترها و هواپیماها را [كه در فرودگاه طبس جا گذاشتند] ببرند، دیگر هیچ آبرویی برای ارتش باقی نمیمونه. اینجا كه آمدند، ندیدیم. حالا، اگر بیایند و ببرند خواهند گفت، پس توی كشور هیچ كس به هیچ كس نیست ... بعد از این توضیحات، او گفت: «پس اجازه بدهید كه ما هواپیما بفرستیم و از بالا ملخهای هواپیما و هلیكوپترهای آمریكایی را بزنیم تا آنها نتوانند ببرند.» خب، من كه نظامی نبودم، قاعدتاً میباید سخن مسئول نظامی را میپذیرفتم و آن پیشنهاد را پذیرفتم و گفتم، همین كار را بكنید. وقتی هواپیمایی را فرستاده بودند به طبس تا از آن بالا، ملخهای هلی كوپتر را بزنند، تعدادی از پاسدارها آنجا بودند و به یكی از آنها تیر خورده بود... (درس تجربه، ص293و292) اين اظهارات در حالي است كه اولاً تجهيزات به جاي مانده به نحوي منهدم شدند كه به هيچ وجه امكان بهره برداري از اسناد به جاي مانده در آنها به دليل وقوع انفجار امكان پذير نگرديد و در واقع اين اقدام نظامي بسيار فراتر از هدف قرار دادن ملخهاي بالگرد هاي امريكايي بود.آيت ا... هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه در خصوص اين واقعه مي گويد: « پس از شكست عمليات چند بالگرد زمين گير شد و اسنادي بجا ماند. با زمين گير شدن اين بالگردها، بني صدر كه آن موقع رييس جمهوري و فرمانده كل قوا بود، دستور بمباران منطقه را صادر كرد. من مأمور شدم بررسي كنم كه علت بمباران چه بوده است؟ امريكايي هاكه رفته بودند، چه ضرورتي براي بمباران منطقه وجود داشت؟ ...اتفاقي مهمي رخ داد و البته توجيه شد. شهيد منتظر قائم كه از يزد براي بررسي موضوع به منطقه اعزام شد در جريان اين بمباران شهيد و بسياري از اسناد بجا مانده از ميان رفت. براي پاسخ به اين سئوال مهم تحقيقات زيادي صورت گرفت، اما به نتيجهاي منجر نشد.»(جمعه 8 /2/1385) 3-كار شكني در تعامل با قواي سه گانه: در بعد اختلافات داخلی نوع تعامل ایشان با دو قوه دیگر یعنی قوه مقننه و قضائیه و حتی در ارتباط با زیر مجموعه قوه مجریه یعنی نخستوزیر و وزرا بسیار خصمانه است. روابط رئیسجمهور بعد از شكست تلاشهای گستردهاش برای تشكیل یك مجلس هماهنگ با خود، همواره با نمايندگان مجلس تیره بود، تا آنجا كه حتی مصوبات مجلس را برای اجرا، امضاء و ابلاغ نمیكرد و قوه مقننه را مجبور ساخت با تصویب طرحی، مهلت پنج روزهای را برای رئیسجمهور تعیین كند. در مورد قوه قضائیه حملات به شهید بهشتی و دیگر مسئولان قضایی آن دوران ما را بینیاز از پرداختن به آن میكند. اما در مورد زیرمجموعه قوه مجریه باید گفت با وجودی كه شهید رجایی هم به لحاظ تحصیلات، هم به لحاظ سابقه سیاسی و مبارزاتی و در نهایت به دلیل تواضع و وارستگی در جایگاه بالاتری از آقای بنیصدر قرار داشت، اما علی رغم تأیید اولیه و معرفی وی به مجلس به عنوان نخستوزیر پیشنهادی رئیسجمهور همواره آماج حملات بسیار تند و تحقیرآمیز آقای بنیصدر قرار داشت. صبر و بردباری آقای رجایی در این مقطع كه برای حفظ وحدت پاسخی به برخوردهای غیراصولی رئیسجمهور نمیداد زبان زد عام و خاص است. در مورد وزرا نیز كافی است به این واقعیت توجه كنیم كه حتی مدتها بعد از حمله گسترده و همجانبه دشمن به خاك ایران و اشغال بخش های عظیمی از ايران بنیصدر چهار وزارتخانه كلیدی همچون وزارت امور خارجه را بیوزیر نگه داشته بود و وزرای پیشنهادی نخستوزیر را به مجلس معرفی نمیكرد. او حتي در جريان انتخاب شهيد رجايي به نخستوزيري با ارسال نامهاي خطاب به وي و در جهت القاي اين مسأله كه اين انتخاب به او تحميل شده است در صدر نامه عبارت «با توجه به جريان گزينش شما» را آورده بود. (چگونگي انتخاب اولين رئيس جمهور، كيومرث صابري، نامه مورخه 29/5/59) و چند روز بعد هم براي اينكه از اعمال دولت اعلام برائت كند، در ديدار عمومي با مردم عنوان كرد: اگر ديدم كه اين دولت خط مرا ندارد و مردم هم از من خواستند، خوب من بايد به مردم بگويم كه اين دولت دولت من نيست. بنابراين من ابزار كار ندارم كه شما از من چيزي بخواهيد. (انقلاب اسلامي، 3/6/59) براي درك بهتر اين موضوع مرور خاطرات دكتر احمد توكلي پيرامون اختلاف شهید رجایی و بنیصدر خالي از لطف نمي باشد: «پس از پذیرفته شدن آقای رجایی، به عنوان نخست وزیر، دعوا بر سر تعیین وزرا آغاز شد. آقای رجایی قبل از این كه نخست وزیر شود، در دفتر آموزش و پرورش، در پشت میدان بهارستان مستقر بود. ایشان برای تعیین دولت خود عدهای را به آن دفتر دعوت كرد. اسماعیل داوودی شمسی، بهزاد نبوی و من، از جملهی آن افراد بودیم. بهزاد نبوی برای برنامه ی تعیین دولت بهآقای رجایی كمك میكرد. آن تیم بیشترشان برای وزارت كابینه ی رجایی معرفی شدند، مهندس موسوی برای وزارت خارجه؛ بهزاد نبوی، وزیر مشاور در امور اجرایی؛ محسن نوربخش، وزیر اقتصاد و دارایی یا رییس بانك مركزی و بنده برای وزارت كار كه بنی صدر با تعدادی از وزرای پیشنهادی موافقت نكرد (با 7 نفر از 21 نفر مخالفت كرد). قرار شد بین آقای رجایی و بنیصدر حكمیت شود. آیتالله انواری از جامعهی روحانیت مبارز، آیتالله یزدی از جامعهی مدرسین كه آن ایام نائب رییس مجلس هم بود، در آن حكمیت بودند. در مجلس عدهای از اعضاء، همان نائبان رییس جلسه بودند، مثل من، یار محمدی، شاهچراغی، الویری و متكی. در نتیجه نقش ما از چند جهت افزایش مییافت. انواری و یزدی از روحانیون متشخص بودند؛ بنیصدر هم، با اینكه با روحانیت خوب نبود؛ در ظاهر نشان میداد كه حكمیت آنها را قبول دارد. در روز موعود قرار شد كه ما چهار نفر و این دو نفر و آقای رجایی، در مجموع هفت نفر، به دفتر بنی صدر برویم. بنیصدر در ساختمان سفیدی مستقر بود كه قبل از انقلاب دفتر كار شاپور غلامرضا بود و بعدا دفتر آقای هاشمی رفسنجانی شد. بنیصدر در سرسرا روی كاناپه با شلوار كردی نشسته بود. وقتی وارد شدیم حاضر نشد از جایش بلند شود. هركسی روی یك مبلی نشست و برای من جا نشد، من هم رفتم پیش بنیصدر و عمدا به حالت كاملا یله نشستم و معذرت خواستم كه ببخشید كمرم درد میكند. این كار را كردم تا به تكبرش پاسخی گرفته باشم. آقای مهندس موسوی شروع كرد به سخن گفتن. بسیار متین و مؤدب استدلال كرد، سوابقش را گفت و دربارهی برنامه ی آیندهاش حرف زد. نقطه نظارت خارجیاش را نیز شرح داد. در این میان بنیصدر به او فشار آورده بود كه «شما فلان موقع، علیه من در سر مقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی مقالهای نوشتهای، آقای موسوی هم خیلی خونسرد جواب میداد كه آن مقاله به این دلیل نوشته شد؛ انتقاد بود، اهانتی هم نكردیم، استدلال كردیم و غیره». ولی بنیصدر در هر بار حرف خودش را تكرار میكرد. آقای رجایی خسته شد و گفت: «این طوری نمیشود. من هم بلند شدم و گفتم: « آقای بنیصدر، این راه حكمیت نیست، اگر دلیلی دارید مطرح كنید، نه این كه مدام ادعایتان را تكرار كنید»، اما بحث همین طور دور میزد. آقای رجایی هم گفت: «اگر حكمیت این گونه باشد، من در آن شركت نمیكنم». بلند شد برود كه آقای انواری رجایی را سر جایش نشاند و بحث ادامه پیدا كرد و دربارهی بهزاد نبوی و محسن نوربخش صحبت شد. در ادامهی این جلسه كه موقع ناهار شده بود، دربارهی بنده بحث شد. من سوابق خود را در بهشهر و مجلس توضیح دادم. از مبحث قانونگذاری خیلی دفاع كردم و خواستم كه موضع خودم را روشن كنم. قصه تصرف باغ كاووس را كه طرفدار بنیصدر بود، شرح دادم و گفتم: «به استناد شعار قانونگرایی شما ... دوستان را قانع كردم كه از آن باغ بیرون بیایند و قانون حاكم شود». بنیصدر با تعجب زیادی گفت: «خیلی جالب است». آقای انواری گفت: «مثل این كه این فرد در خط شماست». بنیصدر گفت: «آره، خیلی عجیب است، من اصلا فكر نمیكردم ایشان این گونه باشد». بنیصدر سپس ادامه داد: «خوب تعریف كن ببینم چه خبر؟ من از بهشهر داستانهای زیادی شنیدهام». آن موقع بهشهر خیلی معروف بود، زیرا اجرای دقیق حكم قصاص مثل، قطع دست دزد و جاری شدن حد زنا، بهشهر را معروف كرده بود؛ جای بسیار امنی شده بود، هم چنین با مواد مخدر و رباخواری و غارت جنگلها، مبارزه شده بود.لحظاتی بعد بنیصدر گفت: «بحث بهشهر نیست. تو اولین كسی بود كه در مجلس علیه من نطق كردی. نوع نگاه بنیصدر به من همانند نگاه او به موسوی بود». به بنیصدر جواب دادم: «بله، شما كه ایران نبودید، فرانسه بودید؛ ما انقلاب كردیم، زندان رفتیم تا حكومت عوض شود و شاه نداشته باشیم، رییس جمهوری داشته باشیم كه اگر اشتباهی مرتكب شد، در انتقاد از وی آزاد باشیم و اگر صحیح كار كرد از او حمایت كنیم؛ شما هم هی نگویید یازده میلیون رأی، یازده میلیون رأی، مردم به شما احترام كردند. ولی اگر امام حكم شما را تنفیذ نمیكرد، ما از شما تبعیت نمیكردیم. من اگر نماینده باشم و خطایی از شما ببینم، انتقاد میكنم، حالا گاهی به شوخی گاهی به صورت جدی». جلسه با خوشی تمام شد. هر چهار نفر حرفهایمان را زدیم. بنیصدر باید تصمیم میگرفت و به حكمین اعلام میكرد و آنها هم دفاع میكردند. رأی حكمین به وزیر شدن هر چهار نفر بود. بنیصدر گفت: من برای اعلام نظر احتیاج به تحقیق دارم. چند روز گذشت. به دفتر بنیصدر زنگ زدم و گفتم: «به رجایی بگویید بیاید پای تلفن، كار مهمی دارم». سپس با آقای رجایی صحبت كردم و ایشان در پایان مكالمه به من گفت: آقای بنیصدر با شما كار دارد. به دفتر آقای بنیصدر رفتم. مدتی گذشت تا این كه افضلی، از اعضای هماهنگی دفتر بنی صدر، پیش من آمد و گفت: سه سؤال دارم. سؤال اول: آیا شما در بهشهر چهار باب خانه دارید؟ گفتم: سؤال دو و سه چیه؟ گفت: ما از كارگرهای چیتسازی بهشهر تحقیق كردیم، بیشترشان با شما مخالفند. گفتم: «چگونه تحقیق كردید؟» گفت: «سر چهارراه امام سه نفر از كارگرها ایستاده بودند ما از آنها پرسیدیم». گفتم: «سؤال سوم؟» گفت: «نظرتان دربارهی حزب آقای بهشتی چیست؟» او تمام حرفهای مرا یادداشت كرد و پس از پایان بحث با او خداحافظی كردم. الویری ماجرا را پرسید و من برایش شرح دادم. او گفت: «تمام است، وزیر نیستی»، گفتم: «قرار نیست من وزیر بشوم، اما اینها باید بفهمند كه بچههای انقلاب به خاطر خوش آمدن یا خوش نیامدن او پست نمیگیرند، بنیصدر زیر بار حكمیت نرفت و من و موسوی را نپذیرفت. ولی آن دو نفر دیگر پذیرفته شدند. این حادثه، روحیهی متكبرانهی بنیصدر را نشان میدهد كه به رغم ادعای آزادیخواهی و احترام به مردم و آرای مخالفان، چگونه با مخالفان خود رفتار میكرد. از ملاكهای انتخاب بنیصدر یكی هم این بود كه میگفت: «این فرد علیه من حرف زده یا نزده است، نسبت به رقیب سیاسی من نظرش مثبت است یا منفی». (خاطرات سیاسی احمد توکلی ، فصل پنجم، پیروزی انقلاب اسلامی) 4- عدم درك تهديد و تشكيل جلسات شورای عالی دفاع قبل از تهاجم دشمن باید اذعان داشت كه در خصوص كسب آمادگی نظامی به منظور دفع تجاوز احتمالی دشمن كارنامه بسیار نامطلوبی از آقای بنیصدر در تاریخ به ثبت رسیده است. دقیقاً به همین دلیل نیز او تاكنون به این سؤال مهم هرگز پاسخ نگفته است كه علی رغم اعتراف به اطلاع از بیقرار بودن صدام برای حمله به ایران، چرا اقدام مهمي برای كسب آمادگی های لازم به عمل نیاورده است و اینكه چرا به عنوان فرمانده كل قوا حتی یك بار هم جلسه شورای عالی دفاع را قبل از آغاز حمله دشمن به منظور بررسی تهدیدات و پیدا كردن راهكارهای لازم برای مقابله با آن تشكیل نداده است؟ او در مجموعه خاطرات خود در خصوص اطلاع از تهاجم دشمن مي گويد: «به ما گزارش داده بودند كه عراق دارد تدارك حمله به ایران را میبیند. البته بعدها مداركی هم به دست قشون افتاد و معلوم شد كه این خبر، صحیح بود.» (درس تجربه، ص238) «موقعی كه آقای رجایی میخواست نخستوزیر بشود، خطر تجاوز عراق دیگر شده بود مسئله روز. در آن ایام، روشن شده بود كه تجاوز خواهد شد و با اینكه یاسر عرفات را فرستاده بودم پیش آقای صدام حسین تا دست به این كار نزند، اما او در رؤیای پیروزی برقآسا و بیقرار حمله بود. به هر حال، یاسر عرفات رفت به عراق و برگشت و گفت كه صدام را مثل طاوس دیده و او میگوید كه كار ایران را چهار روزه تمام میكنم. بله، وضعیت این جوری بود.» (درس تجربه، ص265) سردار غلامعلي رشيد در خصوص خيانت هاي بني صدر در جنگ در برنامه تلويزيوني "محرمانه" اينگونه روايت مي كند: « ما در اسفند 58 صاحب رئیس جمهور می شویم (بنی صدر) یعنی 7 ماه قبل از آغاز جنگ و امام به امید اینکه اوضاع نا بسامان داخلی را در ابعاد دفاعی- امنیتی سر و سامان دهند، فرماندهی کل قوا را به بنی صدر می دهند (تنفیذ می کنند).این فرماندۀ کل قوا باید در 7 ماه قبل از جنگ امورات دفاعی را ساماندهی می کرد. در متن قانون اساسی داریم که ایشان باید شورایعالی دفاع را تشکیل دهد ولیکن هفته سوم جنگ این شورا را تشکیل می دهد در حالی که ما باید این شورا را از قبل تشکیل می دادیم. بنی صدر که ادعای فهم و درک سیاسی بالایی هم داشت یک ماه مانده به جنگ بازدیدی از منطقه غرب در کرمانشاه انجام داد و مصاحبه کرد که جنگ اتفاق نمی افتد مگر اینکه موازنه قوا بر هم بخورد یعنی این قدر شعور سياسي نداشت که با بروز انقلاب اسلامی موازنه قوا به سود اسلام، به سود اعراب علیه اسرائیل و به سود کشورهای منطقه علیه استکبار جهانی آمریکا بر هم خورده بود. حول و حوش خرداد 59 دیگر شورای انقلاب نداشتیم و باید نهادی مثل شورایعالی دفاع تشکیل می شد که ما به آن سطح استراتژیک کشور می گوییم.درون این نهاد است که تحرکات و تهدیدات دشمن رصد و کنترل می گردد. از این طرف فرمانده کل قوای ما شورایعالی دفاع را تشکیل نمی دهد. حتی یک رزمایش معمولی انجام نمی دهد . وقتی حوادث 6 ماهه قبل از جنگ را می بینیم در واقع دشمن به ما می گوید که آرایش می گیرد و باید خودمان را آماده می کردیم. اگر یک رزمایش ساده انجام می داد در تردید دشمن تأثیر می گذاشت. اگر بنی صدر می گفت 50 یا صد هزار بسیجی به کمک بچه های ارتش در 2 شهر کرمانشاه و اهواز بروند و یک رزمایش انجام دهند تأثیرگذار بود اما این کارها را نکرد، مصاحبه کرد که جنگی رخ نمی دهد و مردم را آماده نکردیم و دشمن دفعتاً بعد از اتفاقات 6 ماهه اول 59 حمله می کند.» بهزاد نبوی پس از عزل بني صدر در تحليلي در روزنامه جمهوري اسلامي در خصوص خيانت او به عنوان فرمانده كل قوا مي گويد: «بنیصدر زمانی كه فرمانده كل قوا شد، یك استراتژی خاصی را در جهت حاكمیت دادن ضد انقلاب در ارتش و كنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب پیاده كرد. چنانکه اطلاع داريم، اطلاعيهای منتشر ساخت که تمام امرای بازنشسته ارتش بايد به سرکار خود باز گردند که اجازه پخش مجدد آن داده نشد. در واقع او سعی داشت زمينه را برای بازگشت دستگير شدگان ارتش هموار سازد. بنیصدر، با استفاده از فرماندهی کل قوا آنچنان جو تبليغاتی در ارتش بوجود آورده بود که اکثر خلبانان ارتش مسئله را به شکل ديگری برداشت کرده بودند. چنانکه مسئله عرب و عجم را در رأس قرار داده بودند که اين جريان از اصل، انحرافی بود. بنیصدر پس از این ماجرا، بلافاصله تحلیلی از كودتای نوژه را مطرح كرد تا اذهان عمومی را منحرف سازد و كشف كنندگان كودتا را زیر سئوال قرار دهد و در این رابطه گفت كودتای نوژه توطئه آمریكا بود تا متخصصین را از ارتش كنار بگذارند. در حالی كه ما میدانیم كودتا واقعی بود ودر این رابطه هم عدهای دستگیر شدند.»( جمهوری اسلامی13/5/1360) احمد توکلی نيز در كتاب خاطرات خود در اين خصوص مي گويد: « روزي من و آيتالله خامنهاي و آقاي هاشمي رفسنجاني و آيتالله يزدي و آقاي پرورش و شهيد رجايي و مرحوم شيخ محمد منتظري، جلوي امام حلقه زديم، موضوع هم درباره همان مشكلات بنيصدر بود، آيتالله خامنهاي آن روز غزلي از حافظ خواند و گفت: بني صدر پدر ما را درآورده است و اكنون هم در ارتش يارگيري ميكند، اين امر ممكن است در آينده خطراتي پيش بياورد.» ( خاطرات سیاسی احمد توکلی، فصل پنجم، پیروزی انقلاب اسلامی) با اين وصف بني صدر در اظهاراتي تعجب برانگيز تحليل خود را در خصوص روزهاي آغازين جنگ اينگونه برمي شمرد: «وقتی حمله عراق آغاز شد، من در كرمانشاه بودم. از سرتیپ فلاحی رئیس ستاد ارتش پرسیدم: چند روز میتوانیم در برابر ارتش عراق مقاومت كنیم، گفت: چهار روز گفتم: شما این چهار روز را خوب بجنگید مسئول روز پنجم من هستم. خوب بلافاصله ارتش تجدید سازمان شد و دمكراتیزه كردن ساختار ارتش نقش تعیین كننده داشت. استعدادها و ابتكارات شگفت انسان بر فقر سازمانی و تجهیزاتی غلبه كرد و ایران نجات پیدا كرد.» (درس تجربه، ص310) اين گفته هاي بني صدر در حالي است كه نيروهاي شبه نظامي مردمي حاضر در مناطق جنگي به شدت نسبت به مانع تراشي هاي بني صدر براي تأمین تسلیحات از داخل معترضند. محسن رفيق دوست كه در زمان دفاع مقدس ابتدا مسوول تدارکات سپاه و بعد وزیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دولت میرحسین موسوی بوده است در اين خصوص مي گويد: «در ابتدای جنگ و در دوره بنیصدر حتی برای تأمین تسلیحات از داخل مشکل داشتیم. یک روز شهید کلاهدوز، قبل از شکست حصر آبادان، به من گفت اگر هزار قبضه اسلحه ژ3 بیشتر بدهی میتوانیم 4 هزار نفر را وارد عمل کنیم. رفتم دزفول. دیدم بنیصدر هم همراه استاندار آنجاست. گفتم دستور بدهید هزار قبضه اسلحه به ما بدهند. گفت برو از اربابانت بگیر. گفتم اربابهایم چه کسانی هستند. اسامی بزرگان انقلاب، آقایان خامنهای، بهشتی و هاشمی رفسنجانی را گفت. گفتم اسلحه دست اربابهای من نیست دست توست. بنیصدر گفت نمیدهم. یادم هست لباس نظامی هم پوشیده بود. به محض اینکه بنیصدر سوار جیپ شد من هم رفتم زیر لاستیکهای جیپ خوابیدم. گفت چکار کنم. گفتم یک حواله هزارتایی ژ3 بنویس. نوشت و من هم آمدم تهران. اول که آمدم گفتند نمیدهیم. ما هم یک عده از بچهها را برداشتیم و رفتیم قفلها را شکستیم. سه هزار ژ3 و تیربار برداشتیم. همه را شمارهبرداری کردیم گذاشتیم آنجا و آمدیم بیرون.»(محسن رفیق دوست در گفتگو با مجله شهروند،6/1387/5)
5- سرپوش بنیصدر بر اقدامات تروريستي سازمان مجاهدین خلق:
در ماههای پایانی سال 59 حضور پررنگ نیروهای سازمان مجاهدین خلق در جلسات سخنرانی آقای بنیصدر نشان از سرمایهگذاری جدی این سازمان روی نقاط ضعف ایشان و فراهم آوردن زمینههای رودرو قرار دادن وی با امام داشت. ناگفته نماند كه اين ارتباط در واقع از سوم فروردين سال 59 با نامه اي كه مسعود رجوي به بني صدر مي نويسد ريشه دار گرديده و ارتباط مستمر وي با رئیس جمهور شكل جديدي به خود مي گيرد .در اين نامه آمده است: «آقای دکتر بنی صدر رئیس جمهوری، پس از سلام، اولاً چنانچه گرفتاریهایتان اجازه نمی دهد که حضوراً مصدعتان گردم با توجه به ضرورت فوقالعاده ارتباط مستمر با رئیس جمهوری در اوضاع حساس کنونی کشور می خواستم تقاضا کنم یک رابط سیاسی کاملاً مورد اعتماد که ضمنا بتواند نیابتاً افکار و نظریات خود شما را در مراجعات ما منعکس سازد و همچنین قادر باشد که مسائل ما را دقیقاً به استحضارتان برساند برایمان تعیین نمایید تا ان شاء الله قادر باشیم بدون فوت وقت و از دست رفتن فرصت های مربوط مشاورت لازم را به عمل بیاوریم. نیازی به تذکر نیست که اگر مزاحمتی نباشد و مطبوعات نیز مانع نشوند و تبلیغات نکنند بسیار بسیار مرجح می دانم که مستقیماً با خودتان در ارتباط باشم.» (منافقین خلق، رو در روی خلق، دفتر سیاسی سپاه پاسداران، بخش اسناد) در حادثه 14 اسفند این همكاری سازمان یافته تا حدودی آشكارتر شد و به میزان گسترش یافتن تأثیرگذاری سازمان بر بنیصدر فاصله وی با امام بیشتر میشد. نكته قابل تأمل اینكه تا قبل از این ائتلاف، سازمان مجاهدین خلق از طریق یك گروه دست ساخته و هدایت شده به حذف فیزیكی شخصیتهای فكری نائل میآمد و در ظاهر هرگونه اعمال تروریستی را محكوم میساخت. جالب اینكه با رسمیت یافتن پیوند آقای بنیصدر و این سازمان، مسئولیت اقدامات تروریستی رسماً به عهده گرفته میشد و آقای بنیصدرهم هرگز از آن تبری نمیجست آنگونه كه پس از گذشت ساليان متمادي هنوز هم در آثار خود مدعی میشود كه دكتر بهشتی به دست امام به شهادت رسیده است:«من بسیار شك دارم كه غیر از دستگاه خمینی، كس دیگری دفتر حزب جمهوری اسلامی را منفجر كرده باشد. » (درس تجربه، ص195) این ادعای آقای بنیصدر بعد از دودهه و اندی در حالی مطرح میشود كه در همان زمان اولاً: گروه تروریستی مجاهدین خلق رسماً مسئولیت انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی را- كه منجر به شهادت 72 تن از وزرا، نمایندگان مجلس و شخصیتهای تراز اول سیاسی كشور شد- بر عهده گرفت و فرد نفوذی سازمان در این زمینه كاملاً مشخص گردید. ثانیاً: چنین حادثهای بنا داشت كلیه مسئولان طیف در خط امام در كشور را به شهادت برساند و منحصر به دكتر بهشتی نبود؛ لذا صرفنظر از شخصیت وارسته امام كه از چنین اتهاماتی مبراست با كمترین منطق سیاسی چنین ادعایی تطبیق پیدا نمی كند كه رهبری نظام درآن شرایط حاد دشمنی های داخلی وخارجی همه بازوان خود را قطع كند. ثالثاً: این تنها حركت تروریستی سازمان در ان ایام نبود كه با چنین ادعایی بتوان به رفع و رجوع آن پرداخت. چرا آقای بنیصدر در مورد حادثه انفجاردفتر نخستوزیری كه منجر به شهادت رجایی و باهنر شد، به شهادت رساندن امامان جمعه در استانها و صدها اقدام تروریستی دیگر كه مسئولیت آنها نیز رسماً از سوی سازمان مجاهدین خلق پذیرفته میشد توجیهات این چنینی ابداع نكرده است. او در توجيه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط منافقين مي گويد: «در خانه مرحوم لقایی كه او هم شهید شد یعنی تا 24 ساعت بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، من در آنجا بودم... در آنجا كه بودم، نواب آمد و گفت: مجاهدین میخواهند با شما صحبت كنند. دو نفر از آنها نزد من آمدند. یكی عضدانلو برادر خانم مریم عضدانلو و دیگری به نام عباس داوری كه از اعضای قدیمی سازمانشان بود. آنها آمدند و من چند سؤالی مطرح كردم و گفتم: «پاسخ اینها را بیاورید تا من فكر كنم.» اولین سئوالی كه از آنها كردم، این بود كه آیا این انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، كار شما بود؟ آنها گفتند: «نه. كار ما نیست.»… آنها برگشتند و جوابهای مساعد آوردند. بدین ترتیب، من پذیرفتم كه بروم به مخفیگاهی كه آنها در نظر گرفته بودند و رفتم به آنجا. آقای تهرانی هم به عنوان محافظ، همراهم بود. در آنجا، آقای مسعود رجوی آمد پیش من و معلوم شد كه در آن خانه، همسرش هم زندگی میكند. در آنجا بود كه صحبت رفتن از ایران مطرح شد» (درس تجربه، ص368 و367) او صراحتاً اذعان مي كند كه به سازمان مجاهدين خلق نيازمند بوده است و خود او تمايل به ارتباط با اين سازمان داشته است: «آنها گفتند: «هر چه شما بنویسید، ما امضا میكنیم. فقط محلی و سازمانی داشته باشیم تا فعالیت بكنیم. ما از تغییر و تحول، بیشتر از این نمیخواهیم.» من به آنها گفتم: «اگر چه شما به سراغ من آمدید ولی اگر نمیآمدید، من سراغ شما میآمدم»(ص369) بني صدر در خصوص كمك سازمان مجاهدين خلق براي ترتيب دادن فرار مفتضحانه او از كشور مي گويد: «آنان خروج از ایران را با كسانی كه در نیروهای هوایی داشتند، ترتیب دادند. كارت شناسایی یكی از همافران را به من دادند. سلمانی و غیره آمد و مرا مشابه آن قیافهای در آوردند كه در عكس آن كارت [شناسایی] بود. چون شب به آن محل میرفتیم و پرواز میكردیم، دقت را كم میكرد و متوجه نشدند. بدین ترتیب، وارد فرودگاه مهرآباد تهران شدیم. در آنجا سوار یك هواپیمای سوخت رسانی شدیم. سرهنگ معزی خلبان هواپیما و خدمههای هواپیما هم آمدند» (ص371) 6- تشديد مجموعه اقدامات خائنانه بني صدر و بني صدريون پس از اعلامیه جماران واقعه چهاردهم اسفند در دانشگاه تهران از آن رو كه نشان دهنده نزدیكی مخاطره آمیز منافقین و بنی صدر بود و قصد تنش زایی بنی صدر را آشكار می كرد، با واكنش بسیار شدید امام روبه رو گردید. در ابتدا امام خمینی(ره) آیت الله موسوی اردبیلی دادستان كل كشور را مأمور رسیدگی قضایی سریع و قاطع به این واقعه كردند كه در پی آن گزارشی توسط یك هیأت قضایی تهیه و تقدیم دادستان كل كشور شد كه در آن به بیش از دوازده مورد ارتكابی كه دارای عناوین مجرمانه بودند تصریح شده و در بخش نتیجه چنین آمده بود «دلایل كافی به مجرمیت بنی صدر، دفتر بنی صدر، دفتر هماهنگی و در پی آن گروهك های محارب كه اسامی آنها قبلاً ذكر گردید، گردآوری شده است.» آیت الله بهشتی و شهید رجایی نخست وزیر وقت عمل بنی صدر را نكوهش كردند و امام خمینی(ره) نیز در پاسخ به تلگراف آیت الله گلپایگانی كه حاكی از «نگرانی ایشان از قضایای شوم دانشگاه» بود، اعلام كردند كه «باید گروهها و دسته های منحرف سیاسی و غیرسیاسی بدانند كه من با حساسیت كامل با آنان برخورد اسلامی می كنم و به شرارت های ضداسلامی خاتمه می دهم.» پس از آن امام خمینی(ره) با فراخواندن آقایان آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، مهندس بازرگان، بنی صدر و شهید رجایی به جماران و برخورد ارشادی و حمایتی، رؤسای سه قوه را از انجام مصاحبه تا پایان جنگ تحمیلی منع كردند و اعلامیه ای در صبح روز ۲۵ اسفند ۵۹ از سوی امام خمینی(ره) صادر شد كه نتیجه برخی تصمیمات و توافقات برای كاهش اختلافات را بیان می كرد.نگاهی به مهمترین رویدادهای سیاسی در فاصله سه ماهه بین اعلامیه امام خمینی(ره) در ۲۵ اسفند ۵۹ تا عزل بنی صدر از فرماندهی كل قوا، ضمن آشكار كردن نزدیكی بسیار زیاد راهبردهای سیاسی بنی صدر و منافقین، نشان دهنده قصد بنی صدر و منافقین برای پیشبرد اهداف سیاسی تبلیغاتی خاص به منظور پیاده سازی استراتژی مشروعیت قهقرایی (تضعیف، بی اعتبار ساختن و از بین بردن مقبولیت اجتماعی مخالفان) برای ارعاب، تطمیع، جذب یا انزوای اعضای خط امام است. مهمترین رویدادهای سه ماهه مورد اشاره به این شرح است: · نامه مسعود رجوی به بنی صدر و پیشنهاد برگزاری راهپیمایی از سوی رئیس جمهور در روز ۱۲ فروردین ۱۳۶۰؛ · امتناع بنی صدر از امضای لایحه سرپرستی وزارت امور خارجه توسط نخست وزیر علیرغم شرایط جنگی و نیاز كشور به دیپلماسی فعال و همچنین رد سه نامزد پیشنهادی نخست وزیر برای تصدی پست وزارت خارجه؛ · راهپیمایی منافقین در حمایت از بنی صدر در روز ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰ پس از صدور اعلامیه امام خمینی(ره) و ایجاد درگیری و آشوب در این راهپیمایی؛ · حمایت بنی صدر از یكی از اعضای سازمان منافقین كه اقدام به خودزنی نموده بود و متهم نمودن نهادهای انقلابی به شكنجه وی؛ · نامه بنی صدر به مجلس در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۶۰ و متهم نمودن شهید رجایی به تخلف؛ · نامه منافقین به بنی صدر و تقاضای تضمین از او برای خلع سلاح؛ · اقدام دفتر بنی صدر برای خروج اسناد وابستگی كاظم رجوی به ساواك از وزارت خارجه و دستگیری فضلی نژاد عامل خارج كننده اسناد؛ · موافقت ضمنی بنی صدر با پیشنهاد منافقین در مورد برگزاری رفراندوم به منظور حذف خط امام؛ · نامه تشكر آمیز منافقین به بنی صدر در مورد پذیرش رفراندوم و دعوت به اعتصاب در حمایت از رئیس جمهور؛ · مصاحبه ها و سخنرانی های تحریك آمیز بنی صدر علیرغم ممنوع ساختن این امر از سوی امام خمینی(ره) ؛ · دستگیری منوچهر مسعودی مشاور حقوقی دفتر بنی صدر به جرم رابطه با ضدانقلاب و عوامل رژیم شاه، توقیف روزنامه های انقلاب اسلامی، آرمان ملت و جبهه ملی به حكم دادستان انقلاب اسلامی در ۱۸ خرداد ۶۰؛ · پیام بنی صدر در مورد ایستادگی در برابر توقیف روزنامه «انقلاب اسلامی» وسخنرانی تحریك آمیز بنی صدر در همدان بعد از توقیف روزنامه وی و راهپیمایی طرفداران او در همدان؛ · صدور بیانیه منافقین در مورد حمایت یكپارچه از بنی صدر در روز ۱۸ و ۱۹ خرداد ۶۰. 7- تشكيك در دومين انتخابات رياست جمهوري و عدم تسليم در برابر عزل قانوني مجلس: بني صدر درحاليكه با رأي مردم به شهيد رجايي دست خود را براي رسيدن دوباره به قدرت كوتاه مي ديد با طرح موضوع تقلب در انتخابات سعي نمود تا حضور ميليوني مردم در انتخابات و شكست خود را به نحوي به ستاد انتخابات وزارت كشور نسبت دهد و از طرفي فرار خود را از كشور به منظور سازماندهي ضد انقلاب توجيه نمايد.او در اين خصوص اين گونه مي گويد: «وقتی انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد، در وزارت كشور كه مسئولیت اجرای انتخابات را به عهده داشت، چند تن دوستان ما كه آنجا بودند و رژیم هم نمیدانست، به ما خبر دادند، در سراسر كشور فقط دو میلیون و هفتصد هزار نفر در انتخابات شركت كردند... حال، راست یا دروغ، این موضوعی است كه آقای منتظری باید بگوید چون این طور گفته شد: «اینان رفتند پیش آقای منتظری و به او گفتند، آقا! جریان رایگیری و تعداد شركتكنندگان در انتخابات این طور شده، تكلیف چیست؟» او گفت: «برای حفظ حیثیت اسلام، بگویید بالای چهارده میلیون نفر رای دادند.»… این موضوع را هم تاكید كنم، كسانی كه این مطلب را [راجع به آقای منتظری] به من گفتند، آدم های موثقی هستند.بعد از آمدن این گزارش، گفتم، بسیار خوب و حالا مردم مرا همچنان رئیسجمهور میشناسند، یعنی به من رای اعتماد دادند و تأیید كردند رای قبلیشان را و تكذیب كردند كودتا را. حال، ما وظیفه داریم برویم در صحنه اصلی و روابط پنهانی آنها را كه به اتكاء به آن روابط، دسته به كودتا زدند تا جنگ را ادامه بدهند، فاش كنیم. به این دلیل بود كه با خروج از ایران، موافقت كردم. در حالی كه، در آغاز هیچ قصدی برای خروج از ایران نداشتم. (درس تجربه، ص347) او در خصوص نقش و تأثير نتايج انتخابات در فرار او از كشور مي گويد: « مسعود رجوی آمد به محلی كه من مخفی بودم. او در آنجا گفت، میخواهیم قبل از برگزاری انتخابات رئیسجمهوری- كه 40 روز بعد انجام میشد- خارج شویم. من گفتم، نه. اول باید ببینیم، مردم ایران در این انتخابات ریاستجمهوری، چگونه عمل میكنند. اگر مردم رفتند پای صندوقها و رای دادند، معنایش این است كه این كودتا را تایید كردند... آقای رجوی گفت: «اكثر هم لایعقلون. قرآن میگه، اكثر مردم عقل ندارند. شما میگید، اگر مردم رفتند پای صندوقها، خب، میرن. آخوندها بهشون میگن بروید پای صندوقها، اینها هم میروند پای صندوقها.» گفتم: «اولاً، شما قرآن را نخواندهاید.» (درس تجربه، ص345) 8- تشكيل شورای ملی مقاومت در جهت براندازي انقلاب: پس از استقرار رجوي و بني صدر در پاریس، سلسله مصاحبههای طرفین، جهت معرفی شورا، شروع شد. اگر به رسانههای آن زمان مراجعه شود، در عكسهای چاپ شده، اكثرا مسعود رجوی پشت سر بنیصدر نشسته است. علت این بود كه نام بنیصدر به عنوان رییس جمهور بر كنار شده، در همه جا میدرخشید، ولی كسی سازمان مجاهدین خلق را نمیشناخت؛ بدین علت، سازمان، از نام و اعتبار بنیصدر در این تاریخ حسابی استفاده سیاسی كرد. حضور بنیصدر در شورا آن قدر برای مجاهدین خلق مهم بود كه برای سفت كردن پای ایشان در شورا، مسعود رجوی دختر او، یعنی فیروزه بنیصدر را به عقد خود در آورد. این ازدواج زمانی انجام شد كه تازه چند ماه از مرگ اشرف ربیعی، همسر پیشین رجوی میگذشت. در تاریخ هفتم مهر ماه 1360، برنامه "دولت موقت جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران" توسط شورای ملی مقاومت اعلام شد. این برنامه را بنیصدر به عنوان رییس جمهور و رجوی به عنوان مسؤول شورای ملی مقاومت امضا كردند. در 20 اسفند ماه 62، ابوالحسن بنیصدر كه حضور سازمان مجاهدین خلق در عراق را به ضرر جايگاه و اعتبار خود مي ديد ، طی نامهای به مسعود رجوی اعلام جدایی كرد. بنیصدر در این نام نوشته بود.«البته همانطور كه نوشتهاید دو نظر وجود دارد: یكی نظر سرنگونی رژیم به بهای جلب همكاری و استفاده از خارج را جایز میشمارد و یك نظر جایز نمیشمارد. این جانب جانبدار نظر دوم هستم. هر چه میخواهید بنویسید، اما چه كسی گول میخورد كه مسأله اصلی كه شما را به نوشتن این نامه برانگیخته، مسأله همكاری با عراق برای سرنگونی رژیم است. از این راه رژیم [آیت الله] خمینی سرنگون نمیشود، با كمال تأسف تثبیت میشود». (مجاهدین خلق در آیینه تاریخ، صص 164-139) 9- تدارك ديدار طارق عزیز با مسعود رجوی در محل اقامت بنیصدر در فرانسه: این ملاقات ننگين كه در خانه بنیصدر و با حضور همزمان وی در منزل صورت میگیرد به لحاظ سیاسی فراتر از موافقت رئیس جمهور یك تشكیلات خود ساخته با ملاقات نخستوزیر خود یعنی مسعود رجوی معنی پیدا میكند. براساس قراردادی كه بین آقای بنیصدر و مسعود رجوی منعقد شده بود كلیه اقدامات این تشكیلات ائتلافی میبایست به امضای رئیسجمهور تشكیلات میرسید. بنابراین در این قضیه بنیصدر در واقع یك گام فراتر از صرف موافقت با ملاقات رجوی و طارق عزیز برداشته بود. اين سكوت بني صدر و حضور او در محل اين ديدار، بيانگر اين حقيقت است كه او نه تنها با گفتگوي مستقيم بلكه با همكاری گسترده گروه تروریستی مجاهدین خلق با دشمن بعثي و نيز باز شدن پاي مسعود رجوی به بغداد مخالفت چنداني نداشته است. اظهارات بنیصدر در خصوص ملاقات طارق عزیز با مسعود رجوی ، شناخت چهره خائنانه وی را جامعیت میبخشد: « اینكه چه جوری بیاید اینجا و راجع به ملاقات، در كجا باشد بالاخره گفتم: «اگر من بخواهم موافقت كنم، فقط به یك ترتیب میشود موافقت كرد و آن ترتیب هم این است كه یك فاتح، یك شكست خورده را میپذیرد. اینها متجاوزند و در تجاوزشان هم شكست خوردهاند وگرنه به سراغ ما به اینجا نمیآمدند... ملاقات شما (رجوی) با او، حداكثر نیم ساعت بیشتر طول نكشد. گفت: «بسیار خوب» (درس تجربه، ص380) جالب آن است كه بني صدر با اشاره به اين موضوع كه "يك فاتح يك شكست خورده را مي پذيرد" در واقع به طور تلويحي اقرار مي كند كه طارق عزيز به سبب حضور فرمانده اسبق كل قواي ايران به اين ديدار آمده است و ديدار او با مسعود رجوي بهانه اي بيش نيست و چه بسا بين او و طارق عزيز نيز گفتگوهايي صورت گرفته باشد. 10- وارد نمودن اتهامات بي اساس به مسئولين نظام و زير سئوال بردن مشروعيت نظام پس از جنگ از ديگر اقدامات او عليه جمهوري اسلامي، حضور در دادگاه فرانسه براي رسيدگي به اتهام فردي به نام رضا مشهدي در رابطه با ترور سيروس الهي بود. وي در اين دادگاه به عنوان شاهد، اتهاماتي را عليه سران جمهوري اسلامي وارد كرد. اما روند برگزاري جلسه چندان به مذاق او خوش نيامد و رأي دادگاه مطابق با برداشت و تفسير او نبود. به همين خاطر وي مسئولين قضايي فرانسه را متهم به سهلانگاري كرد. او فعاليتهاي مطبوعاتي خود را پس از فرار از كشور از سرگرفت و تاكنون نيز انقلاب اسلامي در هجرت را منتشر ميكند. هر از گاهي هم به فراخور متقضيات روز و مناسب با حال و هواي سياسي كشور، اعلاميهها و بيانيههاي هشدارگونهاي را منتشر ميكند و همّ و غم وي در اين نوع فعاليتها، زير سؤال بردن مشروعيت نظام است. او از اين رهگذر اتهامات گوناگوني را عليه متوليان جمهوري اسلامي عنوان کرده و همواره درصدد القاي اين مطلب است كه تنها انقلاب در سايه تدابير او ميتوانست به سرمنزل مقصود برسد. اين امر نشان ميدهد كه اين نگاه كاملاً خودمحورانه بنيصدر در طول دوران رياست جمهوري و مسئوليت وي در نظام جمهوري اسلامي همچنان وجود داشته و هنوز هم در او جريان دارد. جمع بندي: با در نظر داشتن موارد فوق شكي نيست كه بني صدر خيانت هاي بزرگي را در حق ملت ايران و انقلاب اسلامي روا داشته است كه موارد بسياري از آن هنوز در سينه تاريخ مدفون مانده است.از طرفي شكي نيست كه بني صدر در طول جنگ حداكثر به دنبال كسب پيرروزي و يا حداقل به دنبال دستيابي به آتش بس موقت بوده است چرا كه او در خاطرات خود چنين مي گويد: «من به سكوتوره (رئیسجمهور گینه و عضو هیئت میانجی صلح كنفرانس اسلامی كه به ایران آمده بود ) گفتم: آخرین فرصت شما است. سعی كنید هرچه زودتر موافقت صدام حسین را (به منظور آتش بس)بگیرید، چون معلوم نیست در سفر بعدیتان، من وجود داشته باشم تا شما بتوانید برگردید به ایران.» (درس تجربه، ص363) لذا برخي مسئولين در اظهار نظر هاي خود نبايد فراموش كنند كه تلاش بني صدر به منظور كسب پيروزي در جنگ، دستيابي به ابزاري سياسي به منظور كسب قدرت بيشتر ،محبوبيت سياسي ،فشار به امام و مجلس و در نهايت سركوب نيروهاي پيرو خط امام بوده است و بنابراين طرح موضوع خيانتكار نبودن بني صدر در جنگ و انقلاب به دليل نياز به كسب پيروزي از اين منظر قابل دفاع نيست .به ويژه آنكه همانطور كه حضرت امام پيرامون قضاوت در خصوص اشخاص فرموده اند:"ميزان حال فعلي افراد است"و لذا موضعگيري رسانه اي در خصوص يك فرد نبايد به نحوي چهره امروز او را آن طور تطهير نمايد كه استنباط شود كه مسئولين نظام پس از گذشت سی سال به این نتیجه رسیده اند که بنی صدر در جنگ خیانت نکرده است.در همين خصوص دكتر محسن رضايي مي گويد: « بني صدر اگر يک پيروزي به دست مي آورد چنان بر کشور مسلط مي شد که شايد هيچ کس نمي توانست او را از جايش تکان دهد لذا بني صدر خيلي تلاش کرد که بتواند حتي تپه اي كوچك را آزاد کند تا بواسطه آن تبليغاتي انجام دهد اما نتوانست.او بعضاً در خط مقدم جبهه نيز وارد مي شد و بسيار به دنبال پيروزي بود. بنابراين مشكل اصلي، بيشتر در ساختار فرماندهي و مديريت و تاکتيکها و روشهاي جنگ در دورة بني صدر بود. که تاکتيكهاي و توانائي هاي نظامي به کار گرفته شده، قابليت و ظرفيت براي تغيير موازنة قوا به نفع ايران را نداشت. بنابراين بحث، بيشتر به ساختارهاي و تفکرات نظامي کلاسيک حاکم بر جنگ در دوران بني صدر باز مي گردد.» هر چند ما در حال حاضر شاهد مصاديق فراواني از خيانت هاي بني صدر در حافظه تاريخي خود هستيم اما بايد دانست كه در فضاي حاكم بر سال 60 ،اين تلقي مردم و مسئولين به اندازه امروز داراي مصداق نبوده است.با اين اوصاف صراحت نمايندگان مجلس در خصوص بي كفايتي بني صدر و بيان «انتقادهای اصولی و اساسی» وارد بر بنیصدردر اين سال جالب به نظر مي رسد.آن گونه كه در اطلاعيه مشترك جمعي از نمايندگان مجلس مصاديق خيانت او به ملت ايران اينگونه عنوان مي شود: 1. مقابله وی با نظام و رهبری امام. 2. عمده ساختن اختلاف با جناح مقابل و تبدیل شدن به مركز وحدت اكثر مخالفین نظام جمهوری اسلامی. 3. غرور و خودمداری و كیش شخصیت. 4. مخالفت با نهادهای انقلابی. (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام،ص 577) از طرفي در نامه حضرت امام به آقاي منتظري -در خصوص عدم صلاحيت وي براي تصدي رهبري- عدم رضايت ايشان با رياست جمهوري بني صدر نمايان است: « و الله قسم ، من با نخستوزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم. و الله قسم ، من رأي به رياست جمهوري بنيصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم. (صحيفه امام جلد 21 - صفحه 330) در پايان اين نوشتار نيز نصيحت هاي امام به بني صدر جهت آگاهي بيشتر خوانندگان با فضاي حاكم بر آن دوران تقديم مي شود: «من الآن هم نصيحت ميكنم آقاي بنيصدر را به اينكه مبادا در دام اين گرگهايي كه در خارج كشور نشستند و كمين كردند بيفتيد ، و اين آبرويي كه از دست داديد بدتر بشود. من علاقه دارم كه تو بيشتر از اين خودت را تباه نكني. من علاقه دارم كه همه اشخاصي كه در اين مملكت زندگي ميكنند يك زندگي انساني - الهي باشد. مبادا يك وقت در دام اشخاصي بيفتي كه اين ملت آنها را سر تا پا شناخته است ؛ و آنها از تو پشتيباني كنند و تو هم در دام آنها بيفتي ؛ كه هم دنيا به باد رفته است تا آخر ، و هم آخرت. اگر نصيحتهاي من را گوش كرده بودي ، اين مسائل پيش نميآمد. لكن نگذاشتند ؛ آنهايي كه به تو اظهار علاقه ميكردند آنها به اسلام علاقه نداشتند ؛ و تو را كشاندند به جايي كه تباه كردند ، بيش از اين خودت را تباه نكن ؛ به دام اين اشخاصي كه مثل اژدها دهان باز كردهاند تا همه حيثيت تو را به باد فنا بدهند و ببلعند نيفت. چنانچه توبه كني و برگردي و علاقه خودت را از اين گروههاي مفسد ، فاسد ، جنايتكار ، سلب كني ، و در يك كناري بنشيني مشغول تصنيف و تاليف بشوي ، صلاح تو است. اگر شما آن نصيحتي را كه آن روز من با حال بيماري در بيمارستان به شما كردم گوش كرده بوديد ، امروز اين طور نبود و من نميخواستم باشد ؛ آن روز من (در) يكي از حرفها ، كه اساس همه گرفتاريهاي بشر است ، تنبه دادم كه "حب الدنيا رأس كل خطيئه" تمام خطاهايي كه از ماها صادر ميشود روي اين حب نفس و جاه و مال و منال است ؛ اگر اين كلمه را گوش كرده بوديد و هواهاي نفساني را زير پا گذاشته بوديد ، اين طور نميشد كه همه گروهها ، همه دوستان شما ، از شما منفصل بشوند ، الا اين گروههايي كه ميخواهند شما را آلت دست قرار بدهند و به مقاصد خودشان برسند. دوستهاي درجه اول شما پشت به شما كردند. گروههايي كه با شما بودند و براي شما شعار ميدادند پشت به شما كردند. و اين دليل اين بود كه شما قدرت سياسي نداريد ، بزرگتر دليل اين است كه انسان يازده ميليون 11 رأي را تباه كند! اين گذشت و ناگوار گذشت ، من نميخواستم اين طور بشود. لكن باز براي هر كس ، هر كار بكند ، جاي توبه و در توبه باز است. رحمت خدا واسع است. شما توبه كن و يك قدم طرف خدا برو و پشت به هواي نفساني بكن ، خداوند ميپذيرد تو را. آبروي تو را اعاده ميدهد. حيثيت تو را اعاده ميدهد. (صحيفه امام جلد 14 - صفحه 493)
منابع: 1. ابتكار، معصومه ، تسخير ،انتشارات اطلاعات. 2. ابوالحسن بني صدر ،روزها بر رئيسس جمهور چگونه مي گذرد،1359. 3. احمدی، حمید ،درس تجربه، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، 1380 چاپ آلمان . 4. بني صدر، ابوالحسن،خیانتکار و خدمتگزار در جنگ 8 ساله،نشریه انقلاب اسلامی در هجرت. 5. تسخیر لانه جاسوسی و نقش آن در شفاف شدن مواضع گروهها و جریانها- سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 6. حسنی فر ،عبدالرحمن،خاطرات سیاسی احمد توکلی 1330-1360، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي. 7. حیدری ،محسن ، دهه ۶۰ عبور از تروریسم- سايت شريف نيوز. 8. خاطرات آيتالله محمد يزدي، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي. 9. خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 10. راستگو، علی اکبر، مجاهدین خلق در آیینه تاریخ، چاپ اول:۱۳۸۴. 11. رضايي،محسن،تاريخ جنگ به روايت فرمانده- راويان نور بسيج دانشجويي استان تهران. 12. روزنامه انقلاب اسلامي، 3/6/1359. 13. سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام- مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی. 14. شمخانی، علی ،مقدمه كتاب حماسه هویزه، ، 1366. 15. صابری فومنی، كیومرث ،نامهنگاریهای شهید رجایی با رئیسجمهور. 16. صحيفه نور ، دفتر تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) جلد 21 و 14 . 17. غلامي ، فتاح ،جنجال بر سر خيانت بنيصدر، پس از 27 سال - سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 18. گفتگوي امير دريابان شمخاني در برنامه تلويزيوني مثلث شيشه اي. 19. گفتگوي سرلشگر رحيم صفوي و سردار غلامعلي رشيد در برنامه تلويزيوني محرمانه. 20. گفتگوي صفارهرندی با خبرنگار ايسنا. 21. گفتگوي محسن رفیق دوست با مجله شهروند،6/1387/5. 22. مجید بذر افکن ،مصاحبه با علی کردی پیرامون جنگ روانی ضد انقلاب علیه شهید بهشتی(ره) در سالهای اول انقلاب- سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی. 23. مصاحبه هاي راديويي بني صدر با راديو ضد انقلاب آزادگان. 24. منافقین خلق، رو در روی خلق، دفتر سیاسی سپاه پاسداران، شهريور 1360. 25. نبوي، بهزاد ، مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی 13/5/1360. 26. نقد و نظر كتاب درس تجربه، بولتن نقد و بررسی کتب تاریخی دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران. 27. هجرت امام از نجف به پاريس به روايت غضنفرپور، خبرگزاري فارس، 22/11/1385. 28. هاشمي رفسنجاني،اكبر،خطبه نماز جمعه تهران ،8 /2/1385.
نويسنده:پژمان پورجباري منبع:خبرگزاری فارس- ویژه نامه هفته دفاع مقدس ،مهرماه 1387
|