Skip to content
Site Tools
Narrow screen resolution Wide screen resolution Auto adjust screen size Increase font size Decrease font size Default font size default color blue color green color
شما اینجا هستید: صفحه اصلی arrow خـبــر arrow اخبار داخلی راویان arrow جوانان حزب الله لبنان مهمان راويان ـ 4
جوانان حزب الله لبنان مهمان راويان ـ 4 چاپ ارسال به دوست
-

از علاء، علی و عباس خواستیم تا چند خاطره از دفاع مقدس لبنان برایمان بگویند. متن ویراستاری شده گفته‌های آنان را در زیر بخوانید.

 

 

 

 

 

 

 

چند خاطره

 

از علاء، علی و عباس خواستیم تا چند خاطره از دفاع مقدس لبنان برایمان بگویند. متن ویراستاری شده گفته‌های آنان را در زیر بخوانید.

 

سلام آخر

 

قرار بود علی منیف اشمر یك پایگاه اسراییل را، طی یك عملیات استشهادی نابود كند. ما از دور او را با دوربین زیر نظر داشتیم. تا نزدیكی‌های پایگاه آمده بود. ناگهان متوقف شد. دستش را بالا آورد. انگار داشت به كسی سلام می‌كرد و احترام می‌گذاشت. بعد به سوی پایگاه حركت كرد و عملیات با موفقیت انجام شد و به شهادت رسید.

 

برای ما سؤال شده بود كه آن حركت علی چه مفهومی داشت تا اینكه یكی از دوستانش خواب او را دید. از او پرسیده بود چرا توقف كردی و دستت را بالا بردی؟ علی گفته بود امام زمان (ع) را در مقابل خود دیدم و به ایشان سلام كردم.

 

 

وعده شهادت از زبان ولایت

 

بعد از شهادت علی منیف اشمر، محمد برادرش به همراه خانواده برای دیدار آقا به ایران آمدند. در آن دیدار آقا گفتند تو هم به زودی به برادرت می‌پیوندی. او به درستی معنی این جمله را نفهمید تا اینكه هفته بعد از دیدار، او را برای انجام عملیات استشهادی فراخواندند بدون آنكه رهبری و خودش از انجام این عملیات توسط محمد با خبر باشند.

 

 

 

 

 

 

 

  

استخاره‌ای كه خوب نمی‌آمد

 

شهید احمد قصیر یكی از مشهورترین شهدای عملیات استشهادی است. وقتی به او مأموریت انجام عملیات داده شد او از خدا طلب خیر كرد و استخاره انجام داد. نتیجه بد بود و احمد از انجام عملیات سر باز زد. این كار چند بار تكرار شد. فرماندهی عملیات به احمد گفته بود اگر در انجام مأموریت متزلزل شده‌ای آن را به شخص دیگری واگذار كنیم. اما احمد تنها دلیل تأخیر را استخاره عنوان می‌كرد. بالاخره استخاره خوب آمد. احمد عازم انجام عملیات شد. همیشه در هوای صاف نیروهای اسراییلی در اطراف پایگاه‌شان پراكنده بودند. آن روز هوا بارانی شد. همه نیروهای اسراییلی كه در بیرون پایگاه بودند به داخل رفتند. احمد با مواد انفجاری خود را به پایگاه اسراییلی‌ها زد و تمامی آنان را به هلاكت رساند.

 

حكمت مجروحیت

 

در یكی از عملیات‌های حزب الله در جنگ 33 روزه یكی از رزمندگان حزب الله مجروح می‌شود و نمی‌تواند به همراه سایرین به عقب باز گردد. با این حال تلاش می‌كند تا خود را به عقب برساند. پس از طی مسافتی طولانی متوجه می‌شود كه نیروهای اسراییلی به وسیله هلی‌كوپترهای بدون صدا بدون آنكه متوجه او شوند وارد منطقه شده‌اند. او از آرامش منطقه متوجه می‌شود كه نیروهای حزب الله متوجه حضور نیروهای اسراییلی نشده‌اند. او اسلحه‌اش را به سوی هلی‌كوپترها نشانه می‌رود و با شلیكش دیگر رزمندگان حزب الله كه در فاصله‌ای دورتر قرار داشتند از حضور نیروهای اسراییلی مطلع شده و عملیات هلی برن اسراییلی‌ها را با یك حمله برق آسا خنثی می‌كنند و این رزمنده مجروح را به عقب بر می‌گردانند.

 

 

 

 

 

منـوی اصلی

جستجو

نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت